اگر چه دستانش
از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری
همه از مردن در سر زمینیست
که مزد گور کن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
سوختن، ساختن
جستن، یافتن
و آنگاه به اختیار برگذیدن
و از خویشتن خویش
بارو یی پی افکندن
اگر مرگ را
از این همه ارزشی
افزون باشد
حاشا ،حاشا
که هرگز از مرگ
هراسیده باشم
این نوع نگرش برایم بسیار سطحی و از سر تعصب بود و قرار نسیت زبان یک قوم با این غنای فرهنگی در چنین جلسات دچار زوال شود و همواره این افراد را آدم های بی منطقی می پنداشتم و خوشحال بودم در کردستان ما هیچ وقت وضعیت مشابهی را تجربه نکرده ایم.
به سقز بازگشتم و بیشتر در جریان امور قرار گرفتم ابتدا شنیدم استادی در یکی دانشگاههای سقز از فرط کرد بودن حاضر نیست درس را به فارسی تدریس کند و غیر بومی ها هم خودشان می دانند چکار کنند، بعد رسیدیم به انتخابات و خبر رسید ستاد 88 سنندج به خاطر حضور بیش از 20 عضو غیر کرد خود جلسات را به زبان فارسی برگزار میکنند که این مسئله به عنوان خیانت بزرگی به ملت کرد و تسلط زبان سلطه بر کردهای همیشه مظلوم با آب و تاب انتشار یافت.
1)بیش از 15 تلویزیون دارند به زبان کردی برنامه پخش میکنند، بیش از 30 رادیوی کرد زبان در سراسر جهان وجود دارد و شکر خدا یک دولت کردی هم داریم که سیاست هایش در راستای تقویت و حفظ زبان و فرهنگ کردستان است و نگرانی از بابت زوال فرهنگ و خصوصا زبان کردی وجود ندارد و احتمالا ایرادی هم نداشته باشد ما به حرمت مهمان هایمان فارسی صحبت کنیم که آنها هم در بحث ها شریک شوند.
2) حدود 4 سالی هست کار خبری میکنم و 2 و سال نیم اخیر را با شارنیوز به طور منظم این کار را دنبال کرده ام. در این مدت یک نکته مهم برایم ثابت شده است که کار خبری را نمی توان با عقده و غرض دنبال کرد. کاری که اقتدارگرایان ( از هر طیف و مدل) همواره انجام داده اند و برای هیمن است هیچ رسانه قابل اعتمادی در اردوگاه آنان دیده نمی شود.
3) به موسوی رای بدهید.
کار و بار ما را از طریق وبلاگ زیر پیگیری کنید
در سقز
از همه برای رای دادن به موسوی دعوت می کنم و لازم می دانم یادآوری کنم هیچ مملکتی با تحریم و عدم مشارکت به دموکراسی نرسیده است که دومیش باشیم خصوصا زمانی که حداقلهای بازی سیاسی در یک انتخابات رعایت شده باشد که فعلا شده است.
لطفا جهت ارتقاء جایگاه ورزش کشور در میادین بین المللی و حفظ شور تماشاشچیان و علاقمندان به ورزش تا اطلاع ثانوی از حضور در ورزشگاه ها و دیدن مسابقات مهم از نزدیک خودداری کنید.
لطفا به کمپین ما بپیوندید
حدود یک ماهی است به دلیل اشکالی که در مودمم به وجود آمده در منزل دسترسی به اینترنت ندارم و سرگرمی های انتخاباتی هم مزید بر علت شده که وبلاگم غیرفعال باشد. طی هفته گذشته چند رویداد به نظرم مهم آمد که به همه یک جا اشاره میکنم:
1- خاتمی انصراف داد و ما را با کلی نگرانی از وضعیت انتخابات تنها گذاشت.اگرچه با تحلیل انصراف وی می شود به آینده خوش بین بود، اما من فرصت کار کردن برای قهرمانم را از دست دادم.
2- از چهارشنبه سوری های اخیر تنها صدای آزار دهنده ترقه به جلب توجهم را جلب میکند لذا نه تنها روزهای گذشته جالب نبودند که در حین قدم زدن در کوچه بیشتر احساس نا امنی می کردم.
3- احمدی نژاد و هیات دولت به کردستان آمد .وزرا در ساختمان 3 طبقه ای دیدارهای مردمی داشتند و به هرکسی که از راه می رسید وام 500 هزار تومانی بلاعوض میدادند. به گفته یکی از نفوذی های ما در این ساختمان به مراجعه کنندگان گفته می شد درخواست شغل یا چیز دیگری نکنند و تنها چیزی که الان موجود است وام بلاعوض 500 هزار تومانی است که اصلا هم کارکرد انتخاباتی نداشت.
* باز هم متملقان ندا سر داده اند که رئیس جمهور روزانه 20 ساعت کار میکند و از بس تلاش کرده اوف شده و مریض است و چنین است و چنان! مروری بر عملکرد ایشان در عرصه های سیاست، اقتصاد و روابط بین الملل که حاصل این تلاش 20 ساعته است، خواب نیم روز را توصیه میکنم تا در آن دم از آثار کارهای ایشان در امان باشیم.
* یادتان هست قرار بود احمدی نژاد بیاید دزد بگیرد و دست مفسدان را بیت المال کوتاه کند و مافیای وزارت نفت را افشا کند! قرار بود بیاید و عدالت برقرار کند و فقیران را غنی کند؟ نه از دزد خبری بود نه از مافیا نه از افشاگری! اعلام ضریب جینی هم نشان نی دهد فاصله طبقاتی در این سه سال بیشتر شده است چنان که صدای احمد توکلی را هم درآورده است.
* ما میمانیم و سه ماه دیگر تا انتخابات
سپاه و دیگر نهادهای حکومتی نتایج نظرسنجی های مختلفی را در اختیار دارند که خبر از فاصله قابل توجه خاتمی با دیگر رقبایش می دهد. افکار سنجی های ما هم که این مسئله را تایید میکند لذا می توان انتشار سرمقاله کیهان و 15 خبر و مطلب منفی در مورد خاتمی را به همین دلیل دانست.این یعنی یک اتفاق خوب!
با توجه به بیانیه جبهه مشارکت و نامه کروبی به سردار ذوالقدر که در آن از دخالت نظامیان و دیگر نهادهای دولتی و تقلب در انتخابات ابراز نگرانی شده بود.مطالب منتشر شده ممکن است به این نگرانی دامن بزند.و این وجه نگران کننده ماجرا است.
نکته اینکه در کیهان و صبح صادق در مورد کروبی یا عبدالله نوری یا دیگر گزینه های جناح اصلاح طلب مطلبی منتشر نمی شود.
حال که صحبت از خاتمی شده است خالی از لطف نیست از کشف اخیرم آگاهتان کنم که جمعی از افراد را که هنوز در فضای دوران پارینه سنگی زندگی میکنند شناسایی کرده ام که در مقطعی به دنیای مدرن آمده و باز به زندگی به همان سیاق سابق پرداخته اند. این افراد معتقدند که خاتمی قاتل داریوش و پروانه فروهر و مسئول قتل های سیاسی است.روزنامه ها را وی بسته و دانشجویان را به زندان انداخته است. به نظر من این دوستان در زمان وقوع این خبر، سر از خاک برداشته و خبر را شنیده و باز هم به زندگی بسته سابق بازگشته و با خود فکر کرده اند وقتی روزنامه ای بسته می شود یا ترور سیاسی انجام شود لابد رئیس جمهور دستور آن را داده است.
این ماجرای خنده دار مبنای بعضی تحلیل ها شده است.ولنتاین به نماد ایستادگی در برابر سنتهای غلط تبدیل شده است. نسل سومی های ایران با اصرار بر جشن گرفتن این روز و بی پروا سخن گفتن از اینکه " دوست داشتن جرم نیست" ضمن اینکه نشان میدهند علاقه ای به پیروی از عرف و سنتهای پیشین ندارند، ابراز عشق را که در جامعه عبوس ما برتابیده نمی شد، به ارزش تبدیل کرده اند و به بهای عشق افزوده اند.
خوش به حال ما و آنانی که این روز را جشن میگیرند.
دوست گرافیست ما محمد دارایی این اثر را به شارنیوز هدیه کرد که بی نهایت از او ممنونم.
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
باغ سلام میکند سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود غنچه سوار میرسد

محمد خاتمی نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که این خبر بازتاب وسیعی در خبرگزاریهای خارجی داشت. در پی اعلام این خبر دو تن از اصولگرایان جان خود را از دست داده و چند نفر و نصفی نیز به بیماستان منتقل شدند.
خاتمی بعد از آنکه جمع کثیری از اصلاح طلبان را دق مرگ نمود بالاخره نظر نهایی خود را گفت و از این به بعد ما میمانیم و کارزار سخت انتخاباتی با امکاناتی نابرابر، بدون تریبون و رسانه، بدون حمایت های غیبی و خاص. البته ما یک چیز اساسی داریم که رقیب ندارد. ما احمدی نژاد داریم و آنها از نعمت رای آوری ایشان محرم هستند.
مدتی است هی از همه جا خبر خوب می رسد. دگر طاقتش را ندارم.پارک شهر زمانی یکی از جاهایی بود که دختران و پسران جوان برای دیدارهای دزدکیشان آنجا را انتخاب می کردند و شاید یکی از دلایلش همین بود که می توانستند پشت درخت های تودرتو از شر چشم های کنجکاو خلاص شوند.
بدانید و اگاه باشید که پارک شهر دیگر به درد "حه ز لی که ری" نمی خورد و شما زیانکارانید
اما روز جمعه ای بهتر از این حرف ها گذشت. یکی از دوستان ما را ناهار مهمان کرد. ضمن اینکه به خاطر اتفاق خوبی که برایش افتاده بهش تبریک میگم از بابت ناهار هم بسیار ممنونم. اما ناهار را در آشپزخانه صنعتی سفارش دادیم چه سفارش دادنی! بنده که اصولا بسیار شکمو هستم از لذت غدایی که خوردیم و کیفیت متفاوتی که احساس کردیم بسیار سرحال آمادم. این ساختمان بلند دوست داشتنی به معنای واقعی یعنی تفاوت! که مطمئن هستم منجر به تغییر ذائقه هم خواهد شد. برایتان تفاوت مزه غذاهایش قابل تصور نخواهد بود تا تست نکنید.
آقای مدرسی -مدیر- هم که فهمیدند ما آماده ایم ما را غرق محبت کردند و یک جوجه سفارشی هم برای ما درست کردند و البته ما را به دیدن جاهای مختلف آشپرخانه هم بردند. تجهیزاتی که در آنجا دیدم بیشتر شبیه به خط تولید خودرو بود تا یک آشپرخانه که قبلا آن را دیده بودیم. تصوری که ماداشتیم یک دیگ بزرگ و چند قابلمه و ... اما سردخانه، دیگ های عجیب و غریب، یخچالهای مجهز، دستگاه های شستشوی سیخ، پاک کردن سیب زمینی، فر پخت پیتزا ( همین ها را یادم مانده) . همه ما از دیسیپلین حاکم بر آن تحت تکثیر قرار گرفته بودیم( آدم وقتی زیاد تحت تاثیر قرار بگیرد یعنی تحت تکثیر قرار گرفته)
من از قبل در جریان مشکلات حاشیه ای که از این طرف و آن طرف بر آنها تحمیل شده بود بودم اما طی یک ماه گذشته نه تنها قول های داده شده عملی نشده بود بلکه گلایه های دیگری هم اضافه شده بود که جز تاسف و تاثر چیزی باقی نمی گذاشت. دارم به این نتیجه می رسم که علاقه ای به انجام کار زیر بنایی وجود ندارد نه در مسئولان نه در مردم!
بای دود


