پارازیت های عزیز پدر در می آورند و غیره
چیا که معرف حضورتان هست(پسر عموي بالا بلندم و آچار فرانسه شارنيوز را ميگويم)مدتي است با پيشاني كبود و صورت چنگ خورده و رفتاري به شدت پرخاشگرانه در انظار عمومي و خصوصي حاضر ميشود به شكلي كه هم نگرانش بوديم هم مي ترسيديم از احوالات پرتلاتمش بپرسيم!چون نميدانستيم عاقبتمان چه ميشود تا اينكه دليل اين حركات مازوخيستي را در وبلاگش يافتيم چه يافتني.
چيا در مطلبي از سر جان به لب آمدگي،در مورد پارازيت ها نوشته و اينكه اين بلاي جديد كه دامان برخي نقاط شهر را گرفته شب هاي منزل جناب چيا را جهنم كرده و با علاقه اي كه من از ايشان نسبت به دنياي خبر و رسانه سراغ دارم،مثل بچه از مادر جدا،هم اينكه نميداند شبها چكار كند هم رفتارهاي غير ارادي از وي سر زده كه به شكل چنگ گرفتن از خود و سر كوبيده به ديوار رخ عيان كرده است(البته شايد ديگر نقاط بدن ايشان هم دچار جراحت شده باشد كه به دليل پوشيده و منكراتي بودن،منابع قادر به تاييد آن نيستند).از سوي ديگر اين قبيل رفتار ها تنها به خاطر عدم دسترسي به ماهواره نبوده وتاثيرات رواني اين پارازيت ها نيز در تشديد رفتارهاي پر خطر كاك چيا تاثير داشته است.خلاصه اين آسمان و ريسمان به اين خاطر است كه بنده نيز در مطلبي مفصل به قضيه پارازيت ها كه در بين افكار عمومي و رسانه ها بازتاب در خوري نداشته اشاراتي داشته باشم.
اگرچه از زبان غير رسمي براي نگارش مطلب زير استفاده شده است اما هدف به اشتراك گذاشتن دانسته هايم با شما درباره وضغيت پارازيت و ايجاد بحث در اين زمينه بوده است نه نوشتن مطلب طنز
پارازيت هاي عزيز متولد ميشوند و پدر درمياورند(يا ماجرا از كجا شروع شد)
در زمان مجلس ششم نمايندگان تهران نسبت به تجهيزاتي كه توسط يكي از دستگاههاي دولتي خاص جهت ايجاد پارازيت بر روي سيگنالهاي ماهواره اي تهيه شده بود به طور جدي و پيگيرانه اعتراض كردند و از همان زمان شايعاتي مبني بر اقدام جدي همان نهادهاي خاص! براي مقابله با شيوع استفاده از ماهواره و ايجاد موانعي براي گسترش آن از داخل (به عبارت از داخل عنايت ويژه داشته باشيد) بر سر زبانها افتاد اما در زمان دولت خاتمي و به خاطر فضايي كه وجود داشت اقدام جدي در اين خصوص صورت نگرفت.مجلس ششم هم بي تاثير نبود.
گذشت و گذشت تا اينكه در اسفند ماه سال ۸۵ اهالي سقز راهي پشت بام و بالكن منازلشان شدند تا به خيال خودشان ديش ها را تنظيم كنند و كلي هم به نصاب هاي عزيز زحمت دادند غافل از اينكه شطرنجي شدن تصاوير از بهر پديده فراموش شده اي به نام پارازيت است نه بارندگي هاي زمستاني.
از اسفند 85 تا مرداد 86 پارازيت ها هرچند روز يك بار ميهمان منازل گرم و پر از تخمه حسين طلايي سقزي ها بودند.مثلا كانالهاي ماهوراه اي 3 روز پارازيتي بودن،4 روز مشكلي نداشتند.و بيشترين زمان وجود پارازيت در اين بازه زماني(بازه زماني را حال كرديد) مربوط به منطقه سيلو بود با يك هفته پارازيتي بودن.خيلي ها اعتقاد داشتند كه دستگاههاي پارازيت انداز قادر به پوشش همزمان همه شهر نيست و به صورت دوره اي مناطق مختلف را بهره مند ميكند.
اما از مرداد 86 به بعد نميدانيم چه شد و مسئولان اين كار (كه جانمان به فدايشان) چه تدبيري انديشيده اند كه پارازيت ها بر روي چند نقطه خاص از شهر متمركز شد به شكلي كه بخشهايي از بلوار انقلاب،اكثر منازل شهرك دانشگاه،محله هاي اطراف پاساژ فولادي،ميدان ههلو،بخشهايي از خيابان معلم و حافظ(از همين مناطق خبر دارم) امكان استفاده از اكثر شبكه هاي ماهواره اي از آنها سلب شده و به جاي ديدن اميرقاسمي و بهارلو بايد حسيني و حياطي را نگاه كنند.ساير مناطق شهر از تاريخ فوق الذكر(مي ميرم براي اين لغات قلمبه سلمبه) به بعد مشكلي در درياف امواج ماهوار اي نداشتند.
چه كانال هايي آنان را كه جانمان را به قربانشان كرديم ناراحت كردند؟
برنامه هاي تلويزيوني راديو آمريكا روز به روز در حال افزابش بود و با نگاه ويژه اي كه به مسائل نقاط كردنشين ايران داشت موجب شده بود تا مخاطبان فراواني را به گرد خود جمع كند كه در ميان افراد 40 سال به بالا ستاره درخشش به سوپر استار تبديل شده بود و ساعت 8 شب حتما براي ديدن ستاره خانم پاي TV آماده بودند.چند ماهي هم بود كه گروههاي اپوزسيون خارج از كشور با تاسيس شبكه هاي تلويزيوني تحرك جديدي يافته بودند وآنها كه طيف وسعي از مخاطبان را در برابر خود ميدند در تلاش براي هرچه جذابتر كردن برنامه هاي خود بودند.از طرف ديگر برنامه هاي شبكه كردستان ايران كه از سنندج پخش مي شد آشكارا توهين بود به هويت كردي و جز لودگي و مسخره بازي و تلاش براي تحميق مخاطبان، هنر ديگري نداشت (دارم براي صدا و سيما در آينده) اما از آن سوي مرزها نواهاي دلپذيرتري به گوش ميرسيد كه مردم منطقه تشنه شنديدن آن بودند.
اگر من در مسند قدرت بودم و اين استقبال مردم را از شبكه هاي ماهواره اي ميديدم يكي از كارهاي زير را حتما انجام ميدادم:
1)برنامه هاي داخلي را با سلايق مردم منطبق ميكردم و كيفيت برنامه ها را بالا ميبدم
2)از عدم توجه مردم به سياست هاي فرهنگي ام! متنبه مي شدم و راه اصلاحات را در پيش مي گرفتم
3)شروع به ناخن جويدن و استفاده از مواد توهم زا ميكردم و انواع تيك هاي عصبي را در مدت زمان كوتاهي تجربه مي كردم
4)از پارازيت استفاده ميكردم
پاراگراف بالا را فراموش كنيد
خلاصه اينكه دسترسي مردم به كانالهاي سياسي و شبكه هاي فارس زبان لس آنجلسي و كردي زبان عراقي قطع شده اما برخي كانالهاي جوان پسند(-18) هنوز قابل ديدن هستند كه جاي سوال دارد و به نظر مي رسد پارازيت ها براي فركانس هاي خاصي برنامه ريزي شده اند.
اما مناطق پارازيت خيز(اين هم كمك ديگري به زبان فارسي،پارازيت خيز را ميگويم) در طول روز مشكلي در ديدن برنامه ها ندارند.برخي شايعات در شهر از تاثيرات منفي اين امواج بر سيستم هاي اداري و بانكي خبر ميدهند لذا در طي روز دستگاه ها پارازيت انداز خاموش و ماموران زحمت كش به استراحت ميپردازند.
از شهرهاي دوست و برادر/خواهر چه خبر؟
از سنندج (سنهي خوين ئاوي) خبر ميرسد كه اوضاع بد جوري بي ريخت است و تقريبا تمام اين شهر پارازيتي است كه خيلي ها قيد ديدن ماهواره را زده اند و با فرشا همشهري عزيزشان حال ميكنند.
در بانه اوضاع به اين وخامت نيست و تنها قسمت كوچكي از شهر تحت پوشش پارازيت است.
اما مهاباد نيز مانند سنهي خوين ئاوي پارازيت ها اكثر نقاط شهر را در كنترل دارند كه چند بار هم اعضاي شوراي شهر دور دوم و سوم نسبت به اين مسئله اعتراض و نگراني خود را از تاثير منفي آن بر سلامت شهروندان اعلام داشته اند.
اين رايحه خوش از كجاي شهرمان برمي خيزد(رايحه خوش منظور پارازيت است و با رايحه خوش خدمت توفير اساسي دارد)
كلاغ سياه هاي ما از گوشه و كنار شهر خبر ميدهند كه دم و دستگاه ها مربوطه در شهرباني كه در منطقه مرتفع شهر است كار گذاشته شده اند.من كه اين اواخر به خاطر حمله افراد ناشناس به دفتر شارنيوز گذارم به شهرباني افتاد،چيزهاي عجيب و غريب ديدم كه در يك اطاقك قرار گرفته بودند.فكر مي كنم همان باشد.همين ديروز هم خبر دادند چند نفر مشغول نصب چيزهاي شبيه به همان چيزهاي عجيب و غريب بودند لذا اگر در روزهاي آينده شاهد گسترش پارازيت ها بوديد شوكه نشويد و به درد چيا مبتلا نشويد
اين بود انشاي من در مورد پارازيت






