تبليغاتX
پرسه در شهر

پرسه در شهر

پارازیت های عزیز پدر در می آورند و غیره

 

چیا  که معرف حضورتان هست(پسر عموي بالا بلندم و آچار فرانسه شارنيوز را ميگويم)مدتي است با پيشاني كبود و صورت چنگ خورده و رفتاري به شدت پرخاشگرانه در انظار عمومي و خصوصي حاضر ميشود به شكلي كه هم  نگرانش بوديم هم مي ترسيديم از احوالات پرتلاتمش بپرسيم!چون نميدانستيم عاقبتمان چه ميشود تا اينكه دليل اين حركات مازوخيستي را در وبلاگش يافتيم چه يافتني.

چيا در مطلبي از سر جان به لب آمدگي،در مورد پارازيت ها نوشته و اينكه اين بلاي جديد كه دامان برخي نقاط شهر را گرفته شب هاي منزل جناب چيا را جهنم كرده و با علاقه اي كه من از ايشان نسبت به دنياي خبر و رسانه سراغ دارم،مثل بچه از مادر جدا،هم اينكه نميداند شبها چكار كند هم رفتارهاي غير ارادي از وي سر زده كه به شكل چنگ گرفتن از خود و سر كوبيده به ديوار رخ عيان كرده است(البته شايد ديگر نقاط بدن ايشان هم دچار جراحت شده باشد كه به دليل پوشيده و منكراتي بودن،منابع قادر به تاييد آن نيستند).از سوي ديگر اين قبيل رفتار ها تنها به خاطر عدم دسترسي به ماهواره نبوده وتاثيرات رواني اين پارازيت ها نيز در تشديد رفتارهاي پر خطر كاك چيا تاثير داشته است.خلاصه اين آسمان و ريسمان به اين خاطر است كه بنده نيز در مطلبي مفصل به قضيه پارازيت ها كه در بين افكار عمومي و رسانه ها بازتاب در خوري نداشته اشاراتي داشته باشم.

اگرچه از زبان غير رسمي براي نگارش مطلب زير استفاده شده است اما هدف به اشتراك گذاشتن دانسته هايم با شما درباره وضغيت پارازيت و ايجاد بحث در اين زمينه بوده است نه نوشتن مطلب طنز

پارازيت هاي عزيز متولد ميشوند و پدر درمي‌اورند(يا ماجرا از كجا شروع شد)

در زمان مجلس ششم نمايندگان تهران نسبت به تجهيزاتي كه توسط يكي از دستگاههاي دولتي خاص جهت ايجاد پارازيت بر روي سيگنالهاي ماهواره اي تهيه شده بود به طور جدي و پيگيرانه اعتراض كردند و از همان زمان شايعاتي مبني بر اقدام جدي همان نهادهاي خاص! براي مقابله با شيوع استفاده از ماهواره و ايجاد موانعي براي گسترش آن از داخل (به عبارت از داخل عنايت ويژه داشته باشيد) بر سر زبانها افتاد اما در زمان دولت خاتمي و به خاطر فضايي كه وجود داشت اقدام جدي در اين خصوص صورت نگرفت.مجلس ششم هم بي تاثير نبود.

گذشت و گذشت تا اينكه در اسفند ماه سال ۸۵ اهالي سقز راهي پشت بام و بالكن منازلشان شدند تا به خيال خودشان ديش ها را تنظيم كنند و كلي هم به نصاب هاي عزيز زحمت دادند غافل از اينكه شطرنجي شدن تصاوير از بهر پديده فراموش شده اي به نام پارازيت است نه بارندگي هاي زمستاني.

از اسفند 85 تا مرداد 86 پارازيت ها هرچند روز يك بار ميهمان منازل گرم و پر از تخمه حسين طلايي سقزي ها بودند.مثلا كانالهاي ماهوراه اي 3 روز پارازيتي بودن،4 روز مشكلي نداشتند.و بيشترين زمان وجود پارازيت در اين بازه زماني(بازه زماني را حال كرديد) مربوط به منطقه سيلو بود با يك هفته پارازيتي بودن.خيلي ها اعتقاد داشتند كه دستگاههاي پارازيت انداز قادر به پوشش همزمان همه شهر نيست و به صورت دوره اي مناطق مختلف را بهره مند ميكند.

اما از مرداد 86 به بعد نميدانيم چه شد و مسئولان اين كار (كه جانمان به فدايشان) چه تدبيري انديشيده اند كه پارازيت ها بر روي چند نقطه خاص از شهر متمركز شد به شكلي كه بخشهايي از بلوار انقلاب،اكثر منازل شهرك دانشگاه،محله هاي اطراف پاساژ فولادي،ميدان هه‌لو،بخشهايي از خيابان معلم و حافظ(از همين مناطق خبر دارم) امكان استفاده از اكثر شبكه هاي ماهواره اي از آنها سلب شده و به جاي ديدن اميرقاسمي و بهارلو بايد حسيني و حياطي را نگاه كنند.ساير مناطق شهر از تاريخ فوق الذكر(مي ميرم براي اين لغات قلمبه سلمبه) به بعد مشكلي در درياف امواج ماهوار اي نداشتند.

چه كانال هايي آنان را كه جانمان را به قربانشان كرديم ناراحت كردند؟

برنامه هاي تلويزيوني راديو آمريكا روز به روز در حال افزابش بود و با نگاه ويژه اي كه به مسائل نقاط كردنشين ايران داشت موجب شده بود تا مخاطبان فراواني را به گرد خود جمع كند كه در ميان افراد 40 سال به بالا ستاره درخشش به سوپر استار تبديل شده بود و ساعت 8 شب حتما براي ديدن ستاره خانم پاي TV آماده بودند.چند ماهي هم بود كه گروههاي اپوزسيون خارج از كشور با تاسيس شبكه هاي تلويزيوني تحرك جديدي يافته بودند وآنها كه طيف وسعي از مخاطبان را در برابر خود ميدند در تلاش براي هرچه جذابتر كردن برنامه هاي خود بودند.از طرف ديگر برنامه هاي شبكه كردستان ايران كه از سنندج پخش مي شد آشكارا توهين بود به هويت كردي و جز لودگي و مسخره بازي و تلاش براي تحميق مخاطبان، هنر ديگري نداشت (دارم براي صدا و سيما در آينده) اما از آن سوي مرزها نواهاي دلپذيرتري به گوش ميرسيد كه مردم منطقه تشنه شنديدن آن بودند.

اگر من در مسند قدرت بودم و اين استقبال مردم را از شبكه هاي ماهواره اي ميديدم يكي از كارهاي زير را حتما انجام ميدادم:

1)برنامه هاي داخلي را با سلايق مردم منطبق ميكردم و كيفيت برنامه ها را بالا ميبدم

2)از عدم توجه مردم به سياست هاي فرهنگي ام! متنبه مي شدم و راه اصلاحات را در پيش مي گرفتم

3)شروع به ناخن جويدن و استفاده از مواد توهم زا ميكردم و انواع تيك هاي عصبي را در مدت زمان كوتاهي تجربه مي كردم

4)از پارازيت استفاده ميكردم

پاراگراف بالا را فراموش كنيد

خلاصه اينكه دسترسي مردم به كانالهاي سياسي و شبكه هاي فارس زبان لس آنجلسي و كردي زبان عراقي قطع شده اما برخي كانالهاي جوان پسند(-18) هنوز قابل ديدن هستند كه جاي سوال دارد و به نظر مي رسد پارازيت ها براي فركانس هاي خاصي برنامه ريزي شده اند.

اما مناطق پارازيت خيز(اين هم كمك ديگري به زبان فارسي،پارازيت خيز را ميگويم) در طول روز مشكلي در ديدن برنامه ها ندارند.برخي شايعات در شهر از تاثيرات منفي اين امواج بر سيستم هاي اداري و بانكي خبر ميدهند لذا در طي روز دستگاه ها پارازيت انداز خاموش و ماموران زحمت كش به استراحت ميپردازند.

از شهرهاي دوست و برادر/خواهر چه خبر؟

از سنندج (سنه‌ي خوين ئاوي) خبر ميرسد كه اوضاع بد جوري بي ريخت است و تقريبا تمام اين شهر پارازيتي است كه خيلي ها قيد ديدن ماهواره را زده اند و با فرشا همشهري عزيزشان حال ميكنند.

در بانه اوضاع به اين وخامت نيست و تنها قسمت كوچكي از شهر تحت پوشش پارازيت است.

اما مهاباد نيز مانند سنه‌ي خوين ئاوي پارازيت ها اكثر نقاط شهر را در كنترل دارند كه چند بار هم اعضاي شوراي شهر دور دوم و سوم نسبت به اين مسئله اعتراض و نگراني خود را از تاثير منفي آن بر سلامت شهروندان اعلام داشته اند.

اين رايحه خوش از كجاي شهرمان برمي خيزد(رايحه خوش منظور پارازيت است و با رايحه خوش خدمت توفير اساسي دارد)

كلاغ سياه هاي ما از گوشه و كنار شهر خبر ميدهند كه دم و دستگاه ها مربوطه در شهرباني كه در منطقه مرتفع شهر است كار گذاشته شده اند.من كه اين اواخر به خاطر حمله افراد ناشناس به دفتر شارنيوز گذارم به شهرباني افتاد،چيزهاي عجيب و غريب ديدم كه در يك اطاقك قرار گرفته بودند.فكر مي كنم همان باشد.همين ديروز هم خبر دادند چند نفر مشغول نصب چيزهاي شبيه به همان چيزهاي عجيب و غريب بودند لذا اگر در روزهاي آينده شاهد گسترش پارازيت ها بوديد شوكه نشويد و به درد چيا مبتلا نشويد

اين بود انشاي من در مورد پارازيت

+  ارسال در  86/07/28ساعت 0 | 

تعظيم براي خاتمي فلان فلان شده

از دفتر كه به خانه برمي‌گشتم شماره امروز روزنامه اعتماد را هم خريدم تا بي حوصلگي هاي شبانه ام را با آن فابل تحمل كنم.صفحات اصلي با مطالبي در مورد فوتبال روز گذشته پر شده بود و من تيتر ها را سرسري مرور ميكردم كه يك خبر كوچك در پايين صفحه دوم نظرم را جلب كرد

خاتمي 64 ساله شد

اين بهانه اي شد تا بعد از مدت ها براي لحظاتي به خاتمي فكر كنم و حالا كه به شكل معني داري  حضور وي از رسانه هاي دولتي -كه ناچار به ديدن آن هستيم -حذف شده،دوباره سعي كنم او را به‌يادبياورم .شايد فكر كنيد الان شروع ميكنم به تمجيد از مقام والاي او يا برعكس ناسزا گفتن و او را بي خاصيت جلوه دادن و...

اما راستش تنها يك چيز به ذهنم رسيد و آن  اينكه چقدر قدرت در دوران خاتمي زميني بود

چه لذتي دارد دو وزير مهم مملكتت را تا جا دارند بزني و آسمان و زمين روي سرت خراب نشود.يا فرض كنيد مقابل رئيس جمهور كشورت قرار بگيري و بگويي تو دروغ گوي عوضيي بيش نيستي و بهتر است بروي به جهنم وفردايش هنوز بتواني در خيابان راست راست راه بروي و كسي كاري به كارت نداشته باشد.

چه خوب است حاكم كشوري باشي و عكست در هيچ اتاق رئيس يا صفحه اول هيچ تقويمي به چشم نخورد و كسي حاضر نباشد با پيش وند ها و پسوند هاي عجيب و غريب خطابت كند.

او با توهين هايي كه ديد و- حقش هم بود - با بحرانهاي هر هفته اي اش، با برخورد هاي كه با نزديك ترين كسانش شد به ما يادآوري كرد كه قدرت چيزي نيست كه از آسمانها بر ما نازل شده باشد و حاكمان را بيش از حد نبايد بزرگ نشان داد كه بزرگ نيستند.من با خيال راحت ميتوانم او را با هرآنچه كه دلم مي‌خواهد خطاب كنم يا الفاظ تحقير آميزي چون بي لياقت،ترسو،دروغگو... را كنار نام وي بگذارم و در هر كجا كه دلم خواست منتشر كنم و البته صدمه اي هم نبينم اما مطمئن نيستم با ديگر حاكمان كشورم بتوانم همين كار را بكنم.

كسي از خاتمي اسطوره نمي‌سازد،كسي القاب سقراط و بقراط به او نميدهد و او را به عرش اعلا نمي برد كه او بيش از هر حكمران ديگري زميني و قابل لمس بود.

به هر حال به قول چل چراغي ها، ... و رفت تا معناي محترم بودن را به ما بياموزد...

تولدت مبارك سيد

+  ارسال در  86/07/23ساعت 23 | 

تحريف اخبار،مسئله اي رايج در بين رسانه هاي اين سو و آن سو

رمضان هم تمام شد و عيد را با تمام سلام هاي ضبط شده بر آداب لاجرم پشت سر گذاشييم و تا به حالت عادي بازگرديم قدري طول ميكشد.

 خبر لغو مراسم جماعت مكتب قرآن بسيار جنجالي بود و در اكثر سايت ها رسانه هاي داخلي و خارجي انعكاس يافت.البته انعكاسي همراه با غلو هاي عجيب و غريب و خلاف واقع! مثلا مصاحبه خسرو كردپور با راديو آمريكا نشان ميداد او اصلا از اصل ماجرا خبر ندارد و هدف اصلي او از انعكاس موضوع نه خود ماجرا كه زير سوال بردن جمهوري اسلامي است مثلا گفت اجازه برپايي مراسم در مساجد به آنها داده نشد يا 400 نفر بازداشت شدند و در شهر حكومت نظامي بود و از اين قبيل حرفها ...

در آموزش هاي كه در مورد كار خبرنگاري ميديدم يكي از اصول مورد تاكيد در جزوات اصل رعات بيطرفي و عدم تحريف اخبار به نفع يا ضرر گروهي خاص بود كه رعايت اين نكته در بلند مدت اعتماد مخاطب را نسبت به رسانه جلب ميكند و در غير اين صورت آن رسانه يا خبرنگار اگر خبر صحيحي را نيز گزارش دهد مورد پذيرش كسي قرار نميگيرد.

 واقعا ما چه اندازه مجاز هستيم كه اغراض سياسي خود را در شيوه نگارش خبر دخيل كنيم و از بهانه اي كه طرف مقابل به دست ميدهد براي القاي هرآنچه كه خود ميخواهيم به مخاطبان استفاده كنيم؟پس اخلاق حرفه اي چه مي‌شود؟

فكر ميكنم تبديل شدن عرصه خبر به محل تصويه حسابهاي شخصي و گروهي جداي از حركت در مسير دلخواه مستبدان كه علاقه مند به جريان آزاد اطلاعات نيست،مردم را نيز نسبت به رسانه ها بي اعتماد مي‌كند .

چه خوب بود مي‌گذاشتيم مردم خود در مورد اخبار قضاوت كنند....

بر همگان مبرهن است كه سردم‌دار تحريف خبر بدون شك صدا و سيما و رسانه هاي وابسطه به دولت هستند.اشاره به اين مثال قضيه را روشن تر ميكند كه زماني كه احمدي نژاد در دانشگاه تهران سخنراني كرد و دانشجويان در اطراف سالن سخنراني تحصني برپا كرده بودند هيچ كدام از بخش هاي خبري صدا وسيما به گردهمايي اعتراضي دانشجويان اشاره اي هرچند كوچك هم نداشتند، در حالي در همان روز صدر اخبار بين المللي رسانه ملي را خبر تظاهرات حدود 100 نفر از معترضان دولت انگليس در لندن به خود اختصاص داده بود.اين خبر را كه پي گيري كردم متوجه شدم نه خون از دماغ كسي آمده بود نه نيروهاي امنيتي آن كشور مانع برگزاري اجتماع آنها شده بودند و اصولا اين نوع اعتراضات به دليل تكثر خبر مهمي به شمار نميآيد در حالي برخورد غير متعارف با دانشجويان معترض و خوراندن گاز اشك آور به آنها مسئله اي نيست كه بتوان از كنار آن به آساني گذشت.

شيوه اتعكاس خبر مكتب قرآن هم همين است و تحريف يا انعكاس جانبدارانه خبر از سوي هر نهاد يا شخصي باشد به يك ميزان ناپسند است.با اين توضيح كه هيچ كس شيوه برخورد نيروي انتظامي با اين گروه مذهبي را تاييد نميكند.

+  ارسال در  86/07/22ساعت 23 | 

به‌ره‌ جه‌ژنان

خيلي وقت بود سقز را در صبح جمعه ها تا به اين اندازه شلوغ نديده بوده بودم.تراقيك سنگين،پياده روهاي پر رهگذز و مراكز خريد مملو از مردم .حتي حسین طلايي كه صبح هاي جمعه تحت هيچ شرايطي باز نيست هم در حال فروش تخمه به مردم بود.

اما هنوز نيمدانيم عاقبت بايد جمعه را عيد در نطر گرفت يا شنبه؟ با خبر شديم در سنندج و جوانرود مردم در مساجد غير دولتي نماز عيد خوانده اند واهل بيت شريفي هم كه تا اواسط ظهر جمعه روزه بودند،روزه خود را باز كردند و عملا مراسم عيد رمضان را برگزار كردند.

آنچه مسلم است روحانيون وابسطه به دولت قادر نخواهد بود جمعه را عيد اعلام كنند مثلا از امام جمعه نبايد انتظار داشت كه علي رغم علم به رويت ماه توسط افراد موثق و مطمئن، بر خلاف نظر دولت عمل كند.

از يك جنبه بد هم نشد ميتوانيم دو روز عيد داشته باشيم و عيد ديدني هايمان را  به جاي فشردگي در يك روز، نرم نرمك در دو روز انجام دهيم.حيف كه ما را به چشم آدم بزرگ نگاه ميكنند و بهمان عيدي نميدهند.

اهالي گل شارنيوز(اعضا و مخاطبان) عيدتان مبارك.از فرصت شاد بودن در اين روز استفاده كنيم.

 ديدن عكسهاي زير خالي از لطف نيست

به‌ره‌ جه‌ژنان

 

گزارش تصويري شارنيوز از جنب و جوش مردم سقز در آستانه عيد رمضان

مجموعه اول              مجموعه دوم

+  ارسال در  86/07/20ساعت 13 | 

سقز تحت تاثیر ناآرامی به خاطر لغو مراسم جماعت مکتب قران

محافل سياسي سقز هنوز تحت تاثير ماجراهايي است كه بر مكتب قرآني ها گذشته و در خلال مباحثي در همين باره،بيشتر جزئيات رويداد روز گذشته مشخص مي شود.اگرچه منابع موثق خبر از بازداشت 7 تن را ميدهند و شارنيوز هم  بر اساس همين آمار خبر را تنظيم كرده است اما عصر امروز منبع مطلع ديگري خبر از در بند بودن 11 نفر داد كه چون ما خبرنگار دولتي يا نزديك به دولت و نهادهاي خلص نيستيم نميتوانيم با نهاد رسمي تماس بگيريم و در اين مورد كسب خبر كنيم لذا مجموعه شنيده ها را گردآوري كرده و با استفاده از روشهاي اعتبارسنجي،خبر را براي خروجي شارنيوز يا روزنامه هاي همكار انتخاب ميكنيم.

در حال حاضر اسامي 4 نفر از بازداشت شدگان را در اختيار داريم كه به شرح زير هستند:

1)ناصر زماني - كارمند بانك ملي

2)جمال هه‌به كي معلم دبيرستان

3)محمد عباسي

4)جلالي

سعي ميكنيم اطلاعات بيشتري نيز كسب كنيم.

اما نكته قابل توجه برخورد بسيار شديد مامورين با اعضاي مكتب قرآن است كه اگر چه از اهالي محل در اين مورد چيزهايي شنيده بوديم اما امروز با ديدن فايل ويديويي از شيوه برخورد مامورين صحت گفته هاي پيشين برايمان محرز شد.

قطعا اين روش برخورد متناسب با شعارهاي دولت نيست  و شيوه برخورد با اين قبيل افراد بايد تفاوتي با نحوه برخورد با ارازل و اوباش داشته باشد.ادامه اين روند باعث ايجاد فاصله ميان دولت و مردم مي شود.

در حال مزمزه كردن اخباري هستيم كه در اين مورد ميشنويم و اينكه چگونه بايد اين مسائل را به شيوه معقول و دور از غرض ورزي انعكاس دهيم.

+  ارسال در  86/07/19ساعت 0 | 

استاد صديق زهري ساعاتي قبل جان به جان آفرين تسليم كرد

سه شنبه ۱۷ مهر ماه ساعت ۲۴

لحظاتي پيش خبر رسيد كه استاد صديق زهري خواننده خاطره ساز و نام آشناي ديار سقز دار فاني را وداع گفت.شنيدن اين خبر بسيار براي اهالي شارنيوز ناراحت كننده بود چون هنوز يكي از بهترين خاطرات كاريمان حضور ايشان با تمام كسالتي كه داشتند در دفتر محقر شارنيوز بود كه با كلام زيبايشان و شرح زندگي هنري خود ما را مجذوب خود نمودند

صديق زهري

استاد زهري از حدود يك سال قبل به بيماري نارسايي كليه به صورت شديد مبتلا شده بود و هرهفته چند نوبت تحت دياليز قرار ميگرفتند.

اين ضايعه تاسف برانگيز را به جامعه هنرمندان سقز و كردستان و همچنين خانواده آن مرحوم خصوصا دكتر داراب زهري عزيز تسليت عرض مي‌گويم.

+  ارسال در  86/07/17ساعت 23 | 

جنجال بر سر مراسم گروه مفتی زاده-اکثریت

روز دوشنبه و سه شنبه اين هفته شهر تحت الشعاع جنجالي بود كه بر سر مراسم يكي از گروه هاي مذهبي فعال در سقز به وقوع پيوست.

گروه موسوم به مفتي زاده اكثريت بنا داستند تا امشب(شه سنبه) مراسم مولودي خواني بزرگي را رد خيابان استاد خالدي در زميني كه قرار است در آن آپارتمان مخصوص اعضاي اين كروه بنا شود،برگزار نمايند و از شب دوشنبه با حصار كشيدن به دور منطقه اي كه قرار بود در آن مراسم برگزار شود در تدارك مقدمات اين گردهمايي بزرگ بودند كه نيروي انتظامي با دخالت خود مانع كار آنها شده و ضمن دعوت آنها به انجام مولودي خواني در يكي از مساجد يا سالن هاي شهر،اعلام كردند كه اجازه برگزاري مراسم در فضاي سرباز را نخواهند داشت.

چند نفر از اعضاي  گروه به اين حكم نيروي انتظامي اعتراض كرده و كار بالا ميگيرد و درگيري در شب دوشنبه بين طرفداران مفتي زاده و نيروي انتظامي به وقوع ميپيوندد كه طبق شنيده هاي ما از منابع موثق حدود 40  نفربازداشت مي شوند.از اين تعداد 7 نفر آنها به اطلاعات نيروي انتظامي تحويل داده شده و مابقي در مدت زمان كوتاهي آزاد ميشوند.روز سه شنبه در محدوده برگزاري مراسم نيروهاي گارد ويژه حضوري چشمگير داشته كه ساعات پاياني شب ضمن مراقبت از منطقه،از رفت و آمد خودرو ها به خيابان خالدي جلوگيري به عمل مي امد.

محفل مذهبي مفتي زاده گروه اكثريت براي اين مراسم دعوت نامه هايي فرستاده بودند.

خبري از بازداشت شدگان ديگر به ما نرسيده است.

 این اخبار را داشته باشید تا گزارش کامل آن فردا در شارنیوز منعکس شود

+  ارسال در  86/07/17ساعت 23 | 

دليل ديگر براي وجود آزادي مطلق در ايران

دي شب با يكي از دوسنانم در دانشگاه تهران تماس گرفتم و در مورد ناآراميهاي كه به خاطر سخنراني احمدي نژاد به وجود آمده بود از او كسب خبر كردم.ظاهرا اجاره ورود دانشجويان منتقد و مخالف دولت را به محل سخنراني نداده بودند و آنها هم در همان حوالي تريبون آزادي زير تدابير شديد امنيتي برگراز كرده بودند.پيام دانشجويان معترض بيشتر ارجاعاتي بود به سخنراني هاي رئيس جمهور در نيويورك كه وي از فضاي بازسياسي و آزادي هاي كه ايرانيان از آن برخوردار هستند سخن گفته بود و ايران را مملكتي گل و بلبل به مدعوين معرفي كرده بود.

بعد از مكالمه با اين دوست قديمي و خبردار شدن از اينكه مقاديري گاز اشك آور هم به خوردشان داده بودند،با خود فكر ميكردم كه آن زمان كه احمدي نژاد مي‌گفت"در ايران آزادي مطلق وجود دارد" چگونه زمين دهان باز نكرد و او را نبلعيد؟

تحريف آشكار واقعيت ما را به كجا خواهد برد و استفاده از ادبيات مورد پسند جهانيان در سخنراني ها كه كساني غير از مردم ايران مخاطب آن هستند هيچ گاه و از سوي هيچ كس به معناي مطلوب بودن شرايط در ايران تلقي نشده و تنها دستاورد اين قبيل گفته ها ايجاد حس بي اعتمادي نسبت كه كساني است كه از جانب ملت ايران سخن مي‌گويند.دنيا كه از يك طرف فضاي بسته حاكم بر ايران را ميبيند و از طرف ديگر از زبان رئيس جمهور همين ايران وجود آزادي مطلق را ميشنود انتظار نداشته باشيم كه حرف ما را در مورد نداشتن تسليحات اتمي باور كند.تصور منطقي اين است كه اين مورد هم مشابه آزادي مطلق تنها حرف است و واقعيت چيز ديگر...

متاسفانه اين فضاي بي اعتمادي آنقدر گسترش يافته كه كسي هم سخني به حقيقت برزبان بياورد شنونده اي چه در داخل و چه در خارج نخواهد يافت .

حرف هاي احمدي نژاد در نيويورك از اين به بعد هم بسيار مورد استناد و كنايه منتقدان قرار خواهد گرفت.

+  ارسال در  86/07/17ساعت 14 | 

ما کسل بی حوصله بد عنق بی حال خسته و خراب هستیم!

*هواي سقز سرد شده و يه عده از مردم مجبور به استفاده از بخاري شده اند و خيلي ها هم مريض شده اند از جمله چند نفر از بروبچ خودمان.اهالي شارنيوز يكي پس از ديگري وبلاگ هاشون رو ثبت كردن و داردن مينويسن كه خيلي خوبه.كار در فضاي كه خودت مسئول نوشته‌هات هستي تجربه جديد شارنيوزه تا ببينيم نتيجه چي ميشه وتاثيرات مثبتش بر كار شارنيوز كي معلوم ميشه.اون چيزي كه براي من مهمه اينه كه بچه ها جدي هستن.در ضمن امروز در شارنیوز همه چیز روبه راه بود و بالاخره بعد دو ماه دلمان آمد زباله هایمان را دور بریزیم.بی صبرانه منتظر قبض تلفن هستیم

*خبر مهمي در شهر نيست كه مردم رو به خودش جلب كنه و كسالت عجيبي از دروديوار شهر ميباره.شايد يه دليلش ماه رمضون باشه و دليل ديگش پاييز كه در ذاتش از خالي از تحركه.فكر نميكنيد رمضان يه خورده طولانيه و داره رو حوصله ما راه ميره؟به هرحال.... يه انتخابات مهم تو راهه كه قطعا طراوت رو به فضاي سياسي و به طبع اون به به كل جامعه تزريق ميكنه.

*جدا خيلي بد شد و استقلالي ها را بايد در اين شرايط دريابيد.نه به اين خاطر كه باختندهاااا به اين خاطر كه تا بازي با پرسپوليس خواب از چشمان نازشان پريده.پرسپوليسي ها نامردي نكنند الان وقت كل كل نيست و بهتر بازي جوانمردانه را در دستور كار خود قرار بدهند.

پرسپوليس چيكارش كرده....

*چند بند از وبلاگ امروز شارنيوز را با هم بخونيم

به نظر شما آن دسته از مسئولانی که در روز روشن در صدا و سیما به مردم اعلام کردند که کارت سوخت المثنی ظرف 10 روز تحویل مالکان خودروها می شود،الان استعفا داده اند و هزار بار از مردم به خاطر دروغی که گفتند عذر خواسته و برای همیشه از مشاغل دولتی کنار رفته اند و در روستا مشغول کشاورزی شده اند یا نه؟ فکر می کنیم چون مدتی است که آفتابی نشده اند و بعد از 2 ماه هنوز نتوانسته اند کارت سوخت المثنی صادر کنند احتمالاً خودشان به خاطر حفظ آبرویشان سرشان را پايين انداخته و راه ولايت را در پيش گرفته اند.صف مردمی ،در مقابل باجه پستی ابتداي پل هوایی در اکثر ساعات کاری نشان می دهد اوضاع کارت سوخت و سهمیه بندی بد جوری بی ریخت است. مبارک است ان شاءالله.

فاضلاب و مشکلات پیرامون آن ابعاد گسترده تری یافته و شارنیوز را حسابی فاضلابی کرده( منظور از تعدد اخباری است که در این مورد درج می گردد و فکر بدبد به ذهن مبارکتان خطور نکند).بهارستان،خیابان معلم،میدان کریم آباد جنب مسجد خلفای راشدین،سیلو،خیابان استاد شیرازی،پشت شهرداری منطقه 2،بازار آهنگران و ... که روز به روز بر آمار آنها اضافه می شود همگی با این مشکل حاد دست به گریبان هستند. آنها از کم توجهی اداره آب و فاضلاب گلایه دارند و آن کارمند محترم این اداره به جای تهدید ما به شکایات و فلان و بهمان بهتر است فکری به حال فاضلاب های شهر بکند.

سایت نوروز خبر عجیب و غریبی در مورد کردستان درج کرده و آن اینکه شنیده می شود كه طی بخش نامه ای در كردستان از مسئولان خواسته شده است كه از ساعت شش بعداز ظهر به روستاهای اين استان نروند.ظاهرا شدت گرفتن درگیریها در كردستان كه به كشته شدن تعداد زیادی از طرفین در گیری منجر شده دلیل این بخش نامه بوده است

 

+  ارسال در  86/07/16ساعت 0 | 

مراسم مذهبي-موبايلي در مسجد حضرت عمر

عرض شود بعد از گذراندن يك روز خوب و پركار در شارنيوز مطلع شدم كه در مسجد حضرت عمر به مناسبت شبهاي قدر مراسمي به ابتكار جمعي از مذهبيون موجه و ميانه‌رو برگزار مي‌شود.خوشحال از اينكه مجبور نيستم در خانه بمانم و ورژن ايراني سريال شيخ صنعان را نگاه كنم واز طرفي بعد از سالها ميخواستم در اتمسفر يك مراسم مذهبي قرار بگيرم پس ساعت 9 در مسجد حاضر شدم كه باورتان نمي شود و خودم هم باورم نشد كه چه جمعيت زيادي در اين مسجد جضور داشتند!

نتيجه گيري:هنوز هيچ نهاد ديگري مانند دين نميتوان مردم را سازمان دهد و حذف دين از برنامه هاي سياسي گروه ها حماقتي است كه بعضي ها مرتكب مي‌شوند

خلاصه با هزار بدبختي و بعد از فرمان مجري كه(ره‌حمه‌تي خواتان لي بي بينه پيشه‌وه با جيگا بي تو) در گوشه نشستم.از آنجا كه در منشور اخلاقي شارنيوز حاشيه هميشه بيش از متن اهميت دارد اصل مراسم را ول كردم و مثل آدم هاي كه اولين بار است در محيطي جديد قرار ميگيرند هي به اين طرف و آن طرف نگاه ميكردم كــــــه....بله حاشيه اول را پيدا كردم:در ميان جمعيت متراكم تقريبا تمام آنهايي كه موبايلشان دوربين داشت مشغول فيلمبرداي بودند و هروقت سرت را بلند ميكردي ابتدا چشمت به چند نفر از آنها مي‌افتاد كه مشغول فيلمبرداري هستند بعد اگر به اجازه ميدادند به زحمت ميتوانستي سخنران را ببيني.اين همه فيلم واقعا به چه دردي مي‌خورد؟ بار تعليمي كه ندارد كه بخواهيد بعدا نگاه كنيد...

خود مراسم بسيار متنوع بود و تنها به سخنراني مذهبي اكتفا نمي شد و اشعار و  اورادي شبيه به سرود هم در لابه لاي مراسم اجرا ميشد كه مثلا سرود مذهبي كه خوانده شد يم بيت طولاني از آن را تمام جمعيت با قاري تكرار ميكردند كه هركاري كردم اين بيت حفظم نشد تا من هم جمع را همراهي كنم.
مراسم تا ساعت 11 ادامه داشت و قرار است در روزهاي آينده نيز در مساجد ديگري برگزار شود.

آغا فردا روز قدس است و فرماندار به جد از ما خواسته تا مراسم را پوشش دهيم البته كه هر كسي كه ميرسد از شارنيوز فقط توقع دارد كه اين كار را بكينم يا نكنيم و هيچ كس نمي گويد دستتان درد نكند فلان اطلاع رسانيتان خوب بود(منظور مسئولين هستند). به دوستان خبر دادم كه فردا بايد گزارش تهيه كنيم  و چون هيچ قرار قبلي در اين باره وجود نداشت يكي از بروبچ اس ام زد كه" اگه پول گرفتي ما هم شريكيم"

چه پولي چه كشكي

يادم رفت.اصولا مراسم هاي كه در مسجد حضرت عمر برگزار  مي‌شود با كيفيت و خاص است كه آخرينش همين مراسم ختم مهندس ادب بود.ماموستاي با حال و پرتلاشي هم دارد.مسجد حضرت عمر چيزي شبيه حسينيه ارشاد تهران به نظرم مي‌آيد
 

+  ارسال در  86/07/13ساعت 0 |