هوا هوا بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب
در این پیاله ندانم چه ریختی پیدا است
که خوش به جان هم افتادند آتش و آب
خدا این مامن وبلاگی را از من نگیرد که هر از گاهی به آن پناه می برم و سبک می شوم.
اسفند ماه بهترین فصل سال است.هوا دیگر سرد نیست،همه در تدارک بهار هستند و مردم بدون هیچ دلیلی شادتر به نظر می رسند.اتمسفر دوست داشتنی بر شهر حاکم است که قدم زدن در خیابان و دیدن چهره خندان مردم گذر لحظات را لذت بخش تر می کند.گروهی هم مشغول انتخابات اند و من با حسرت به تلاش آنها نگاه می کنم.
در این که سقز شهر عجیبی است کسی شک ندارد و در این مشکلات ریز و درشت فراوان هم دارد همه متفق اند اما همین شهر عجیب و پر مشکل به طرز عجیبی دوست داشتنی است و برای مدتی که از آن دور می افتی به دلتنگی غریبی دچار می شوی. این حس بعد از یک سالی که از دانشگاه فراغ التحصیل شدم و دوباره ساکن سقز شدم مجددا امروزم را پر کرد چون شاید مجبور بشوم برای کار به شهر دیگری بروم ...که اصلا دوست ندارم.
خوشحالم که شارنیوز باعث شد فضای به وجود بیاید که کاربران آن حُب سقز و تلاش برای دوستداشتنی کردن این شهر را احساس کنند. یعنی ناخواسته باعث شد عِرق سقزی بودنمان گل کند( حداقل برای ما که اینطور بود) اگرچه خیلی اوقات غرولند می کنیم و از خیلی چیزهایش گلایه دارم.
از این شعر کاک حسن امینی همیشه لذت برده ام و الان لذت مضاعف میبرم.
به حــورمــهتو رێزهوه
له گهڵ ههتاو دووراو دوور
له كهلی كارێـــزهوه
ئهڕوانمه سهقـزی سـوور
قايـم وهك قهڵای بێهنـام
بهرز وهكـوو وهنهوشـــه
سهدان دروودو سهلام
لهو رێگــاو بانو حـهوشـــه
كرێـكـارانی مهيان
ماستفـــرۆش و كاروانی
ديمهنێک ئهكهن بهيان
گهشتـر له بهربهيانی
قۆپی قاقاو پشت ئاشــان
بهردهبووكێ و رهقهبـوار
شاخهرووش تهپـی ماڵان
ژوانگهمن له دهوری شـــــــار
قهڵاو بهرزی باوهخـان
سهرپهچهو دهوری ههڵـۆ
رۆژو شــــــهوان بێ وچان
برينـم دێنـــنو سـۆ
سۆفـيم بۆ دێمــهكاڵان
دهروێشم له شێخمـهزههر
ههڵۆی ههڵۆم ئێـواران
له جاميعـه ناچمـه سهر
له جاقل و كونه مـار
تێکهگهڵ چۆمی وڵیخان
ئهم بهرهوبهر دێمهخوار
تا كازمخانـی خۆمان
گۆزهم دێم بهرهو كانی
كهڵانتهرو بهردينه
له ههندهران پێم زانـی
نیشتمانم شیرینه