تبليغاتX
پرسه در شهر

پرسه در شهر

پرسپولیس اول شد؛استقلال 13

خوشحالم و البته مسور.قدری هم خوش خوشانم است و دماغم هم چاق!!! لذا بدین وسیله به طرفداران پرسپولیس بهترین تبریکات خود را به مناسبت قهرمانی این تیم در این فصل لیگ برتر عرض داشته و با طرفداران تیم استقلال هم اعلام همدردی کرده و میگویم زیاد هم بد نشد اگر این تیم به جای 13 هم 14 هم می شد چه می کردید.خدا بزرگ است.

خلاصه ما ادم های بی جنبه امروز دور هم کلی داد و بیداد کردیم و از برد دقیقه 95 پرسپولیس خوشحال بودیم اگرچه صدا و سیما چون همیشه نقش ضد رسانه ای اش را به عنوان مسئول حال گیری از ملت به خوبی ادا کرد و نگذاشت شادی بعد بازی را ببینیم.دیروز هم اگر به شبکه 3 نگاه کرده باشید ،نمایش مضحک قهرمان قهرمانان برگزار شد و جمعی از کسانی که بر طبق ایدئولوژی حاکم قدم برمیداشتند به عنوان قهرمان انتخاب شدند.

اساسا در تعاریف مربوط به رسانه ها هیچ گاه ذکر نشده که باید مردم را به زور به بهشت روانه کنند و اگر صحنه خوشحالی یک ورزش قدری از حد معمول فراتر رفت باید سانسور بشود... نقش ضد فرهنگی و دوری از بطن جامعه و سیر کردن در عالم مجاز در همه برنامه ها نمود دارد و آنچه که نمی توان یافت مطابقت حداقلی آن با زندگی مردم است.

از این گذشته برای استقلال خیلی خوشحالم البته نه برای تیمش که برای مربی اش که نقش "شو منی" را با مربی گری اشتباه گرفته بود  و خوش مزه بودن را مساوی خوش فکر بودن قرار داده بود.او با استعفایش اعتراف کرد هنوز مانده تا در سطح تیمی مانند استقلال کار کند.

آ بیژن خودمان هم که گل کاشت دو هفته پشت سر هم دو استقلال را در هم شکست و رتبه خوبی در جدول پیدا کرد .جیگری است این آ بیژن ذوالفقارنسب...

تبریک به مناسبت قهرمانی

 

+  ارسال در  87/02/28ساعت 22 | 

آه باران

باران خوشی باریدن گرفته است و سقز انگار میخواهد از این به بعد بهار زیبا و معروف خود را آغاز کند.همه از بابت باریدن باران خوشحالیم و خدای را شاکر.امیدوارم تداوم داشته باشد.

از جمله شعرهای محبوب من یکی هم در مورد باران است که خاطرات دوران تنهایی زندگی داشجویی در تبریز را زنده میکند که صدای شاعر آن فریدون مشیری از ضبط صوت شکسته خانه ام هر از گاهی برمی خواست .در لحظات بارانی سقز خواندن مجددش خالی از لطف نخواهد بود.

 

ريشه در اعماق اقيانوس دارد -  شايد -  

                    اين گيسو پريشان كرده

                                       بيد وحشي باران .

يا ، نه ، دريايي است گويي ، واژگونه ، بر فراز شهر ،

                                                 شهر سوگواران .

 

 

هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش

ريشه در من مي دواند پرسشي پيگير ، با تشويش :

رنگ  اين شب هاي وحشت را

                                   تواند شست آيا از دل ياران ؟

 

 

چشم ها و چشمه ها خشك اند .

روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ،

همچنان كه نام ها در ننگ !

 

 

هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد .

آه ، باران ،

اي اميد جان بيداران !

بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم -

                                         آيا‌، چيره خواهي شد ؟

 

+  ارسال در  87/02/20ساعت 13 | 

همچنان جنجال پیرامون خاتمی

باز موضع گیری در برابر یکی دیگر از اظهارات خاتمی، جنجال برانگیز شد و گروهی داد برآورده اند که این بار این خاتمی از مسیر انقلاب منحرف شده و سخنانش دشمن شاد کن است و باید وزیر اطلاعات کاری بکند.نمایندگان مجلس هفتم که به باور من نامشروع ترین و ناکارآمدترین مجلس گذشته و آینده است در روزهای آخر عمر خود 77 امضا جمع کرده و از وزیر اطلاعات خواسته اند با خاتمی برخورد کند.

این خبر ابتدا برایم شوک آور بود اما بعد از جنجال به وجود آمده خوشحال شدم چرا که تفاوت دیگاه خاتمی و دوستانش را نسبت به دگماندیشان امضا کنندگان نامه و... روشن میکند ، البته به شرط اینکه از ابتدا به قضاوت ننشسته و همه را به یک چوب نراده باشیم .

خاتمی در جمع دانشجویان دانشگاه گیلان،بحث صدور انقلاب را به این طریق که گروهی با زور اسحله این کار را بکنند و از طریق خشونت آمیز بخواهند انقلاب را غالب کنند درست نداست و تاکیید کرد باید الگویی بسازیم که توجه دیگران را به خود جلب کرده و خود ترغیب به الگوبرداری شوند.

این گونه هوار بر سرخاتمی کشیدن تازگی ندارد و همین چند ماه پیش بود که گروهی از طلبه های حوزه علمیه در شکایتی ، خواستار خلع لباس وی به خاطر دست دادن با نامحرم در جریان سفر به ایتالیا شده بودند.

 

چقدر خوب است که میشود با کسی که زمانی در این مملکت رئیس جمهور بوده اینگونه برخورد کرد .یعنی میشود با دیگران هم به خاطر اظهاراتشان اعتراض کرد،سخنانی که هر جمله آن باعث ضررهای جبران ناپذیر به کشور شده .

به نظرم همراهان خاتمی نباید تحت تاثیر گفتمان حمله برندگان، با فریاد و بیداد جواب درشت گویی های آنها را بدهند بلکه از این فرصت باید به درستی برای تبیین دیگاه هایی استفاده کرد که مروج صلح طلبی است.دیگاه کسانی چون خاتمی که علی رغم مخالفت خیلی ها سعی دارند بگویند در چهارچوب این ساختار میتوان مباحثی طرح کرد که منطبق با حقوق بشر و دموکراسی باشد

 

عکسهای حضور خاتمی در نمایشگاه کتاب را ببینید.

+  ارسال در  87/02/18ساعت 0 | 

ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد

در ادامه مطلب لیست نزدیکان احمدی نزاد که اکنون پست های مهمی در اختیار دادرند را بخوانید.
ادامه مطلب
+  ارسال در  87/02/15ساعت 0 | 

روز جهانی آزادی مطبوعات

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات بود.

خوشحالم که در آزاد ترین کشور جهان زندگی می کنم به شکلی که خبرنگاران از امنیت بالایی برخوردار هستند و با فراغ بال در خدمت اطلاع رسانی به مردمان خود قرار دارند.

خوشحالم که در میهن ما یک خبر ساده چند خطی و یا اظهارنظر فردی در وبلاگ شخصی دیگر باعث احضار به نهاد های امنیتی نمی شود کسی مسئول اعمال دیگری نیست.

جای بسی خوش بختی است که ناظران بر کار مطبوعات، آنها را نه همچون دشمن که مانند دوست نگاه می کنند و حضورشان را برای ترقی و پیشرفت جامعه اساسی میدانند پس هیچ گاه سعی در ایجاد محدودیت نکرده و از حبس و آزارشان پرهیز میکنند.

چه از این بهتر که تلاش مطبوعات برای آگاه ساختن جامعه مورد احترام همگان است و نقد پذیری در بین اقشار مختلف جامعه و همچنین صاحبان قدرت تا به این اندازه بالا است.خوشحالم...

 

من بینوا بندگکی سر به راه

 

نبودم

 

و راه بهشت مینوی من

 

بُزروِ طوع و خاکساری

 

نبود:

 

مرا دیگرگونه خدایی می بایست

 

شایسته آفرینه ای

 

که نواله ی ناگزیر را

 

گردن

 

کج نمی کند.

 

 

و خدایی

 

دیگرگونه

 

آفریدم

 

+  ارسال در  87/02/14ساعت 23 | 

ماجرای مضحک بازداشت من

دیگر مطمئن شدم تا چه حد دوستان ما در نیروی انتظامی از حضور شارنیوز در عذاب هستند و شبها خواب های پریشان میبینند و شاید تیک های عصبی مختلف هم پیدا کرده باشند.می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده ام؟ ماجرایی مضحکی که امروز برایم پیش آمد،گواه همین حرف است.

حدود ساعت یازده بعد از سروکله زدن چند ساعته با کتابهای درسی به قصد شرکت در همایش دانشگاه پیام نور از خانه خارج شدم که کاک مسعود علایی(عضو شورای شهر)  اس ام اس زد و گفت چرا در مراسم روز کارگر در اداره ارشاد،شارنیوز غایب است؟ تصمیم گرفتم قبل از رفتن به همایش سری به مراسم روز جهانی کارگر- که توسط اداره کار برگزار میشد- بزنم و خبری کسب کنم .این کار را کردم و بعد از نیم ساعتی از سالن خارج شدم که دم در فرمانده نیروی انتظامی و رئیس حفاظت اطلاعات و چند درجه دار دیگر را دیدم و سلامی عرض کردم که آنها هم به گرمی جواب دادند.رد که شدم فهمیدم یکی از جمع به فرمانده نیروی انتظامی گفت"حاج آقا! شارنیوز بود" و پچ پچی شروع شد که محتوای آن را متوجه نشدم .به آن طرف خیابان رفتم تا سوار تاکسی شوم اما به خاطر دور شدن از آن جمع،چند قدمی به سمت بازار میوه فروشان رفتم و متوجه شدم دو نفر از آن جمع جدا شدند و سوار سمند نیروی انتظامی که آنطرف خیابان پارک شده بود شدند.من هم بی خیال به قدم زدن ادامه میدادم و هر ازگاهی به پشت سر نگاهی میکردم تا ببینم تاکسی خواهد آمد یا نه؟ مامورها به نزدیکی من رسیدند و پیاده شدند و بدون هیچ توضیحی شروع به بازدید بدنی ام کردند و خواستند که با آنها بروم .من هم مقاومت نکردم.

حدس زدم که فرمانده نیروی انتظامی در روز جهانی کارگر می خواهد من را قبل از هر کاری تنبیه کرده باشد تا حساب کار دستم بیاید و یا شاید دور هم بوده اند و خواسته اند تفریحی بکنند چه کسی بهتر از یک خبرنگار پررو که چند ساعتی را علافش کنند.

خلاصه به کلانتری 12 برده شدم در حالی که سایر دوستان در محل همایش منتظر رسیدن من بودند.چون همیشه موبایلم را تحویل گرفتند و از یک مامور خواستند تا در یک اتاق مواظب من باشند تا رئیس کلانتری بیاید.نیم ساعتی گذشت که من را به اتاق دیگری صدا زدند و خواستند صورت جلسه ای را امضا کنم.از محتوای صورت جلسه که مطلع شدم سرم سوت کشید و برای خودم و راهی که انتخاب کرده ام متاسف شدم.نوشته شده بود براساس گزارش رسیده فردی با مشخصات پیراهن راه راه حدود 20 ساله در پارک مولوی مشغول توزیع مواد مخدر بود ردیابی و فرد مشکوکی دستگیر شد اما وی هیچ موادی همراه خود نداشت و به نظر می رسد که گزارش بی اساس بوده باشد.

به نویسنده صورت جلسه گفتم "جناب یعنی من رو به این اتهام گرفتی؟مگر تو با فرمانده نیروی انتظامی جلوی در ارشاد نبودی که من سلام کردم و من را شناختید پس این دیگه چه صغیه ایه" . او هم انکار کرد که با آن جمع بوده باشد غافل از اینکه تمام چند نفر فرمانده و مامور نیروی انتظامی که آنجا بودند را به طرق مختلف می شناختم غیر از همین آقا پس برایم جالب بود بدانم کیست و بیشتر او را نگاه کرده بودم.

رفتار بسیار محترمانه پرسنل کلانتری 12 هم بیشتر مشکوکم کرد که قضیه بازی باشد.

تا ساعت یک و سی دقیقه در کلانتری بودم تا دو صورت جلسه دیگر هم تهیه شد که بله ایشان مواد فروش نبوده و بدین ترتیب آزاد شد.

این دومین باری است که بنا به دلایل واهی من را در کلانتری ها علاف میکنند با این تفاوت که بار اول گفتنند که باید از صحنه دور باقی بمانم و این بار خواستند مرا تهدید کرده باشند که اگر تظاهراتی به خاطر روز کارگر شد خودت از صحنه دور باش و خبر بی خبر.

متاسفم که بعضی ها به حداقل اصول اخلاقی پایبند نیستند و قدرت را همچون ابزاری نگاه میکنند که در غیاب نبود ناظرتی درست به هر شکل که بخواهند از آن استفاده میکنند.چه دستگیری بی مورد باشد چه زدن هر نوع اتهامی و تلاش برای ترور شخصیت افراد. این دوستان قرار است حافظ جان و مال و ناموس ملت باشند.

 

به جان عزیزتان آنقدر آدم پرروی هستم که لنگه ام را پیدا نکنید

+  ارسال در  87/02/12ساعت 0 | 

مروڤ و ته له وز یون

من از آن دسته آدم هایی هتسم که زیاد تلویزیون نگاه میکند لذا شاید چیزهایی ببینم که دیگران زیاد حوصله نگاه کردن آن را ندارند.اصولا احساس نزدیکی عجیبی بین خودم و کاراکتر "ئه حه" میبینم.

نگاه اول-به لطف همسایه عزیز،سیمی از رسیور آنها نصیبمان شده و جهت آگاه شدن از درجه کفر اجنبی ها سرکی به شبکه های تلویزیونییشان میکشیم اما در بین همین شبکه ها یک جام جمی هم وجود دارد که اتفاقا نه تنها اجنبی نیست بلکه از همین ایران خودمان پخش میشود و کلی هم ترویج چیزههای خوب را می کند.در یک برنامه کارشناس امور دینی که آقای دکتر نام داشت،به سوالات مذهبی خارج نشینان پاسخ می گفت.یک نفر زنگ زد و سوال کرد "آقا شما یک بار گفتی کسانی که به غیر از اسلام اعتقاد داشته باشند کافر هستند در این مورد توضیح دهید" آقای دکتر هم گفت بله کافر هستند اما کفر درجات متفاوتی دارد چون در قرآن آمده که اسلام کاملترین دین است پس دینداران جهان باید به این دین بگروند.کسانی که به خدا ایمان دارند اما به نبوت معتقد نیستند هم به شکلی دچار کفر هستند و کسانی هم که به توحید و نبوت معتقدند اما به امامت باور ندارند مرتکب کفر شده اند اما خفیف تر از نوع اولی و ... . این طرز تلقی از محدود از دین با آنچه که من از اسلام و شیعه خوانده و میدانم تفاوت اساسی دارد و مشکل به صدا و سیمای ضرغامی برمیگردد که از آوردن کارشناسی متوسط المعلومات هم عاجز است.

 نگاه دوم- یک شبکه دیگری وجود دارد به نام voa  که برخلاف خیلی از همشهریان، چندان تمایلی به دنبال کردن برنامه هایش ندارم خصوصا اینکه یک مشت مجری اعصاب خرد کن( غیز از لونا شاد و بهنام!) هم دارند که غیرقابل تحمل ترش میکند.همین شبکه امشب ایرج پزشک زاد نویسنده دایی جان ناپلئون را دعوت کرده بود که از جمله نویسندگان مورد علاقه من است که بسیار از دیدنش سورپریز شدم.به لطف پدر که کلی کتاب قدیمی و خوب دارد،دایی جان ناپلئون را چند باری خوانده و هر بار به شکلی لذت برده ام پس پای صحبت نویسنده این اثر نشستن کاملا خوش آیند بود . یک مش قاسمی هم در این کتاب وجود دارد که favorite من است و  چون نسخه دیواندره ای اش به نام کاک کریم را در همین محله خودمان داریم لذا همه چیز مسلسل وار به همه چیز مربوط شده و جالب تر می شود.این روزها هی اتفاقاتی می افتد که تداعی کننده روزهای خوش خوش گذشته است و دیدن پزشک زاد و یادآوری زمان زیادی که با کتابش سر کرده ام از آن جمله اند.چه مرد نازنینی هم بود.

البته دیدن این چیز ها یک دلیل دارد و آن اینکه قرار است من درس بخوانم تا برای خودم کسی بشوم و کاری پیداکرده و زوجه اختیار کنم اما ابر وباد مه خورشید وبلاگ دست به دست هم داده تا هی tv نگاه کنم وبلاگ بنویسم و بدبخت شوم.

+  ارسال در  87/02/08ساعت 0 | 

عصری با شعر

شب شعر یا بهتر بگویم مراسم عصری با شعر امروز برگزار شد و باید به دست اندرکاران آن خسته نباشید گفت.برگزارای این قبیل مراسم ها در سالهای گذشته توجه کسی را برنمی انگیخت چون معمولا در هر فصل برنامه ای از این دست برپا بود که امکان عرضه آخرین سروده های شعرای هم جوان و هم باسابقه فراهم بود اما ار جمله دست آوردهای مهم دولت نهم یکی هم همین محدود کردن برنامه های فرهنگی بوده بنابراین تلاش برای برپایی این نشست ادبی  وقت و انرژی زیادی را از انجمن په یف گرفته و کار ساده ای نبوده

مراسم منظم و خوبی بود اگرچه به جز چند اثر کیفیت شعرها در سطح چندان جالبی نبود و بعضی اوقات حسابی کسل کننده می شد اما خوبیه این برنامه این بود که بسیاری از شعرا و فعالین فرهنگی را بعد از مدتها می توانستی ببینی

بروبچ شارنیوز هم لابی خود را در گوشه ای از سالن تشکیل داده بودند و بگو بخند به راه بود.جای کسانی که نیامدند خالی بود.کلی از دوستان شارنیوز را ملاقات کردیم که بسیاری از آنها را برای اولین بار بود که میدیدم و خلاصه زیارتشان سعادتی بود....

کاک رضا شجیعی مسئول انجمن و برنامه امروز در پایان لطف کرد و از شارنیوز هم برای اطلاع رسانی در این زمینه تقدیر کرد و دو کتاب نفیس هم هدیه گرفتیم.دستشان درد نکند.

+  ارسال در  87/02/06ساعت 0

خوشحال باید بود یا نگران؟

رحیمی استاندار سابق کردستان،به سرپرستی وزارت کشور منصوب شد.وی در کارنامه خود سابقه حضور در مجلس و ریاست دیوان محاسبات را نیز دارد.به هر حال وی اولین وزیر کردستانی در جمهوری اسلامی ایران است اگر چه هیچ گاه از موضع یک کرد با مسائل برخورد نکرده ،حداقل در مقایسه با دکتر رمضان زاده ، سخنگوی دولت خاتمی که عضو اصلاح طلبان کرد است ،گروهی که بخشی از سیاست ورزان منطقه را در خود جای داده است.

حضور رحیمی در سایت های خبری از دو نگاه بررسی شده است یکی رحیمی به عنوان استاندار دولت هاشمی که رئیس دولت خود را غرق الفاظ محبت آمیز کرده است و نگاه رحیمی به عنوان رئیس دیوان محاسبات کشور در زمان دولت نهم که به نقل از یک شهروند سوری، احمدی نژاد را پیامبر زمان خوانده است.

در هر دو نگاه،نحوه ستایش رحیمی از روسای دولت ،توام با اغراق و به کار بردن  کلمات خوش آیند آنها است که البته به باور این سایت ها نه تنها پسندیده نسیت بله مذموم هم می باشد .خصوصا زمانی که بدانیم رحیمی در انتخابات ریاست جمهوری تمام تلاش خود برای موفقیت هاشمی کرد،هاشمی که به هیچ روی سیاست های دولت نهم را برنمی تابد و احمدی نژاد هم که از هر فرصتی برای نثارکردن نیش به رقیب انتخاباتی خود استفاده میکند.

حال جواب این سوالها را به عهده شما میگذارم که آیا باید از حضور رحیمی در وزارت کشور خوشحال بود یا نه؟ و آیا این وزیر هم استانی می تواند تاثیر مثبتی بر ما (به عنوان یک کرد) بگذارد یا خیر؟

 

دو خاطره شيرين از سرپرست وزارت كشور

+  ارسال در  87/02/04ساعت 0 | 

من و سعدی و روزهای خوش کودکی

در تابستانی که کلاس سوم ابتدایی را تمام کرده بودم،همزمان با آموزش قرآن در مسجد امام شافعی ،ماموستا ملا اسماعیل به من و چند دوست دیگرم پیشنهاد داد تا کتاب گلستان سعدی را هم در کنار قرآن بخوانیم. از آن تاریخ به بعد ،خواندن باب اول گلستان(در سیرت پادشاهان) را شروع کردیم که همچون آغاز باب جدیدی در زندگی من بود ، پر از گلهای خوش رنگ و بوی گلستان سعدی.تابستان آن سال را هیچ وقت فراموش نمیکنم چرا که تاثیرات پایدار سعدی بر من چنان بود که دیگر در مدرسه به من به عنوان کسی که شعر زیاد بلد است و خوب انشا مینویسد، معروف شده بودم (البته به قول پدرم ای کاش این ها را بلد نبودی ولی یه چیز به درد بخور یاد میگرفتی!) و کلی به این القاب افتخار میکردم.گلستان و بوستان با من آمدند تا دبیرستان و در آن مقطع آوازی از شجریان با مطلع "برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را" من را با دنیا سحر انگیز غزلیات سعدی آشنا کرد و خریدن کتاب غزلیات،اتفاق دیگری در زندگی من بود.هر چه که با سعدی پیوندی داشت برایم جذاب و دوستداشتنی بود حتی خاطرات دکتر صدرالدین الهی در رادیو اروپای آزاد آن زمان که از تاثیر سعدی بر زندگی خود میگفت،دم خور شبهای سه شنبه من بود.

در یکی از خبرگزاری ها خواندم که اول اردیبهشت را روز سعدی نامگذاری کرده اند که مطلع شدن از روزی به نام سعدی باعث شد یاد آن دوران خوش بی خبری بیفتم که قبل از شروع کلاس گلستان در ساعت 3 بعدازظهر،آنقدر با جلد نارنجی رنگ و سخت گلستان بر سر هم میکوبیدیم که بعد از مدتی چیزی از کتاب باقی نمانده بود و من ورق های مربوط درس آن روز را جدا می کردم و به نزد ماموستای صبورم می بردم.

کلی از آن تابستان خوب خاطره در ذهنم دارم و کلی خود را مدیون ملا اسماعیل میدانم که مرا با کتاب ،شعر و سعدی آشنا کرد.

سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست/یا چو شیرین سخنت قند شکرباری هست

 

این اول اردیبهشت یک مناسبت دیگر هم دارد و آن سالروز مرگ سهراب سپهری است.زیاد با فضای شعری سهراب سازگار نیستم و تحمل خیلی از شعرهایش را ندارم.تنها به خاطر دختر زیبایی که در انجمن ادبی مولوی کرد گاهی از سهراب سخن میگفت و شعری از وی می خواند "هشت کتاب " را خریدم و قدری به مکاشفه در سهراب پرداختم.البته سهراب شاعری خوبی است ولی شاملو یه چیز دیگه س

 این بخش از یکی از اشعارش را دوست دارم

 

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن ،بگو

ماهی ها

حوضشان بی آب است.

 

باد میرفت به سروقت چنار

من به سروقت خدا میرفتم

 

بحث چنار شد نمی دونم چرا یاد یکی از بروبچ شارنیوز افتادم که دست بر قضا باهم پسرعمو هستیم.حالت چطوره ؟
+  ارسال در  87/02/02ساعت 0 |