مهمترین خبر پبرامون انتخابات در هفته گذشته به سرمقاله روزنامه کیهان برمی گردد که طی آن برای خاتمی سرنوشتی همچون بینظیر بوتو پیش بینی شده بود.گرچه تصور نمی کنم برای خاتمی اتفاقی بیافتد و احساس می کنم حامیان خاتمی دارند به بهترین وجه از مطلب در جهت توجه دادن اذهان به خاتمی استفاده می کنند اما انتشار 15 خبر منفی در مورد خاتمی در شماره اخیر هفته نامه "صبح صادق" ارگان دفتر سیاسی سپاه مسئله را وارد فاز جدیدی می کند که هم خوشحال کننده است هم نگران کننده!
سپاه و دیگر نهادهای حکومتی نتایج نظرسنجی های مختلفی را در اختیار دارند که خبر از فاصله قابل توجه خاتمی با دیگر رقبایش می دهد. افکار سنجی های ما هم که این مسئله را تایید میکند لذا می توان انتشار سرمقاله کیهان و 15 خبر و مطلب منفی در مورد خاتمی را به همین دلیل دانست.این یعنی یک اتفاق خوب!
با توجه به بیانیه جبهه مشارکت و نامه کروبی به سردار ذوالقدر که در آن از دخالت نظامیان و دیگر نهادهای دولتی و تقلب در انتخابات ابراز نگرانی شده بود.مطالب منتشر شده ممکن است به این نگرانی دامن بزند.و این وجه نگران کننده ماجرا است.
نکته اینکه در کیهان و صبح صادق در مورد کروبی یا عبدالله نوری یا دیگر گزینه های جناح اصلاح طلب مطلبی منتشر نمی شود.
حال که صحبت از خاتمی شده است خالی از لطف نیست از کشف اخیرم آگاهتان کنم که جمعی از افراد را که هنوز در فضای دوران پارینه سنگی زندگی میکنند شناسایی کرده ام که در مقطعی به دنیای مدرن آمده و باز به زندگی به همان سیاق سابق پرداخته اند. این افراد معتقدند که خاتمی قاتل داریوش و پروانه فروهر و مسئول قتل های سیاسی است.روزنامه ها را وی بسته و دانشجویان را به زندان انداخته است. به نظر من این دوستان در زمان وقوع این خبر، سر از خاک برداشته و خبر را شنیده و باز هم به زندگی بسته سابق بازگشته و با خود فکر کرده اند وقتی روزنامه ای بسته می شود یا ترور سیاسی انجام شود لابد رئیس جمهور دستور آن را داده است.
این ماجرای خنده دار مبنای بعضی تحلیل ها شده است.
+
ارسال در
87/11/29ساعت 23
|
ولنتاین به نماد ایستادگی در برابر سنتهای غلط تبدیل شده است. نسل سومی های ایران با اصرار بر جشن گرفتن این روز و بی پروا سخن گفتن از اینکه " دوست داشتن جرم نیست" ضمن اینکه نشان میدهند علاقه ای به پیروی از عرف و سنتهای پیشین ندارند، ابراز عشق را که در جامعه عبوس ما برتابیده نمی شد، به ارزش تبدیل کرده اند و به بهای عشق افزوده اند.
خوش به حال ما و آنانی که این روز را جشن میگیرند.

دوست گرافیست ما محمد دارایی این اثر را به شارنیوز هدیه کرد که بی نهایت از او ممنونم.
+
ارسال در
87/11/26ساعت 15
|
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
باغ سلام میکند سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود غنچه سوار میرسد

محمد خاتمی نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد که این خبر بازتاب وسیعی در خبرگزاریهای خارجی داشت. در پی اعلام این خبر دو تن از اصولگرایان جان خود را از دست داده و چند نفر و نصفی نیز به بیماستان منتقل شدند.
خاتمی بعد از آنکه جمع کثیری از اصلاح طلبان را دق مرگ نمود بالاخره نظر نهایی خود را گفت و از این به بعد ما میمانیم و کارزار سخت انتخاباتی با امکاناتی نابرابر، بدون تریبون و رسانه، بدون حمایت های غیبی و خاص. البته ما یک چیز اساسی داریم که رقیب ندارد. ما احمدی نژاد داریم و آنها از نعمت رای آوری ایشان محرم هستند.
مدتی است هی از همه جا خبر خوب می رسد. دگر طاقتش را ندارم.
+
ارسال در
87/11/21ساعت 0
|
امروز بعد از اینکه سری به نمایشگاه کتاب زدیم که به مناسبت دهه فجر کتاب فروشی هه ژار برگزار کرده، فرصتی شد تا با دوستان در پارک قدمی بزنیم. جدا شوک آور بود. وقتی که به اطراف نگاه کردیم خبری از درختان تودرتو و درهم پارک نبود. خیلی از درخت ها بریده بودند و از تراکم سابق درخت ها حسابی کم شده بود. خیلی صحنه آزار دهنده ای بود اگرچه کسانی که این کار را کرده اند لابد دلیلی برای کار خود دارند( سعی می کنم خوش بین باشم) اما پارک شهر خالی از هویت سابق اش شده است.
پارک شهر زمانی یکی از جاهایی بود که دختران و پسران جوان برای دیدارهای دزدکیشان آنجا را انتخاب می کردند و شاید یکی از دلایلش همین بود که می توانستند پشت درخت های تودرتو از شر چشم های کنجکاو خلاص شوند.
بدانید و اگاه باشید که پارک شهر دیگر به درد "حه ز لی که ری" نمی خورد و شما زیانکارانید
اما روز جمعه ای بهتر از این حرف ها گذشت. یکی از دوستان ما را ناهار مهمان کرد. ضمن اینکه به خاطر اتفاق خوبی که برایش افتاده بهش تبریک میگم از بابت ناهار هم بسیار ممنونم. اما ناهار را در آشپزخانه صنعتی سفارش دادیم چه سفارش دادنی! بنده که اصولا بسیار شکمو هستم از لذت غدایی که خوردیم و کیفیت متفاوتی که احساس کردیم بسیار سرحال آمادم. این ساختمان بلند دوست داشتنی به معنای واقعی یعنی تفاوت! که مطمئن هستم منجر به تغییر ذائقه هم خواهد شد. برایتان تفاوت مزه غذاهایش قابل تصور نخواهد بود تا تست نکنید.
آقای مدرسی -مدیر- هم که فهمیدند ما آماده ایم ما را غرق محبت کردند و یک جوجه سفارشی هم برای ما درست کردند و البته ما را به دیدن جاهای مختلف آشپرخانه هم بردند. تجهیزاتی که در آنجا دیدم بیشتر شبیه به خط تولید خودرو بود تا یک آشپرخانه که قبلا آن را دیده بودیم. تصوری که ماداشتیم یک دیگ بزرگ و چند قابلمه و ... اما سردخانه، دیگ های عجیب و غریب، یخچالهای مجهز، دستگاه های شستشوی سیخ، پاک کردن سیب زمینی، فر پخت پیتزا ( همین ها را یادم مانده) . همه ما از دیسیپلین حاکم بر آن تحت تکثیر قرار گرفته بودیم( آدم وقتی زیاد تحت تاثیر قرار بگیرد یعنی تحت تکثیر قرار گرفته)
من از قبل در جریان مشکلات حاشیه ای که از این طرف و آن طرف بر آنها تحمیل شده بود بودم اما طی یک ماه گذشته نه تنها قول های داده شده عملی نشده بود بلکه گلایه های دیگری هم اضافه شده بود که جز تاسف و تاثر چیزی باقی نمی گذاشت. دارم به این نتیجه می رسم که علاقه ای به انجام کار زیر بنایی وجود ندارد نه در مسئولان نه در مردم!
بای دود
+
ارسال در
87/11/12ساعت 0
|