تبليغاتX
پرسه در شهر

پرسه در شهر

یک اتفاق هلویی

امروز در حالی که از دفتر به خانه بر میگشتم یک اتفاق ساده در عین حال درخور تامل افتاد. راکب یک موتور سیکلت درخیابان جمهوری به صورت مخالف بالا می آمد-روبروی خودروها- همین به میدان هه لو رسید مامور راهنمایی و رانندگی جلو او را گرفت و گفت فکر کردی شهر هرته واسه خودت خلاف می ری؟ جواب موتورسوار جال بود: بابا این کجاش خلافه، خلاف رو دوستای شما در کهریزک انجام می دن.
مامور جوان کم مانده بود شاخ در بیاورد از این حاضر جوابی که تاثیر شگرف رویداد های یک هفته گذشته را در مکالمات عادی روزانه نشان می دهد.
مردم به شدت سیاسی شده اند و اگر زمانی سیاسیون ایرانی از عدم واکنش مردم به مسائل مختلف گلایه می کردند امروز ریز و درشت رویدادها، تحلیل ها و اظهارنظر ها به راحتی در جامعه منتشر می شود و مردم و با علاقه و جدیت پیگیر امور بعد از انتخابات هستند که خود برکتی برای دموکراسی است.
نکته دیگر اینکه عمق بی اعتمادی در جامعه به حدی است که مردم بدون آنکه منتظر اثبات ادعای نسبت به دولت و حاکمیت باشند، آن را باور می کنند حتی اگر سنگین و غیر منطقی هم باشد. از جمله تبعات این بی اعتماد می تواند در اشکال مختلف نافرمانی مدنی و عدم همکاری با دولت بروز و ظهور یابد که دولت را با دردسر های هر روزه مواجه می کند.
احمدی نژاد از وزرایش در رسانه میلی(ملی سابق) دفاع کرد اما چه دفاعی؟ جدا اگر فحش ناموسی بهشان می داد بهتر از این مدل دفاع کردن بود. یک جا خیلی راحت در مورد لنکرنی گفت:لنکرانی مثل هلو می مونه آدم می خواد بخوردش! این صفت "هلو" دنبال وزیر بدخت برگشته بهداشت افتاد تا آخر عمر و چه تاسف آور است آدم هه لوی کسی مثل احمدی نژاد باشد و هی هم بخواد گازش بگیرد.
همینجوری یه سفر کاری پیش آمد و تهران را با قدوم خود مزین فرمودیم در اقامت چند روزه حسابی به آزاد و گلنار زحمت دادم که امیدوارم بشود جبران کرد بابت رولت گوشت هم ممنون. از تهران به شدت بیزارم. چرایش را هم نمی دانم!
+  ارسال در  88/05/31ساعت 10 | 

سفر تبریز

بعد از آنکه هر سال در مرداد ماه در اردوی تفریحی-سیاسی شاخه جوانان مشارکت شرکت کرده و فرصت دیدن یکی از شهرهای ایران را پیدا میکردیم( تا حالا اصفهان و همدان رفته ایم) امسال چون کسی از مشارکتی های جوان آزاد نیست که بتواند برنامه ای هماهنگ کند دفتر حزب در تهران هم که پلمپ شده خودمان -جماعت شارنیوزی- راه افتادیم و سفری 4 روزه به تبریز را تدارک دیدیم. البته تبریز که برای ما خانه دوم است ولی چون جمعمان جمع  و فارغ از دنیا بودیم، بسیار خوش گذشت.
نقطه عطف سفر پیشنهاد های کاک هیوا و سفر کندوان بود که اولی افتضاح از آب درآمد و دومی عالی بود به تمام معنا. طبیعتا ولی عصر، شاه گلی و حرکت های اصلاحی! ... هم در اسکجوال سفرمان جایگاه ویژه ای داشت.
خدا سایه پدر و ماشینش را کماکان از سر ما کم نکند.
طبیعتا برای بنده آبگوشتی حاج عباس -خیابان تربیت- دلپذیر ترین مکان تبریز است یک بار اما در حین آبگوشت خوردن در یک جای دیگر، دیدیم آشپز غذا را روی شعله رها کرده و رفته که یکی از دوستان خواست وی را صدا بزند که جمله ای تاریخی بر زبان راند: آقا آب این آبگوشت "چنید".
لغت نامه دهخدا جلد سوم:"چنید" لغتی است کردی که همین الان وارد زبان فارسی شده که مردمان سقز آن را "چنیا" تلفظ می کنند  مثال: ئاوه که ی چنیا .بگذارید نام این دوست باریک و دراز را افشا نکنم.
اما کندوان جای عحیب و بسیار دیدنی ای بود. خانه های که در دل کوه ساخته شده بود و هنوز هم مردم به همان سبک سیاق در آنجا زندگی می کردند. نکته جالب اینکه توریست ها راحت به داخل منازل رفت و آمد می کردند و بومی ها هم زندگی روزانه خود را تعطیل نمی کردند مثلا من وارد یکی از خانه شدم سری به اتاق ها زدم خانم مسنی داشت آشپزی می کرد و حضور من هم توجه اش را جلب نکرد. یکی از دوستان گفت وارد خانه ای شده که اهالی داشتد خود را برای ...
آماده می کردند. راست و دروغ اش پای خود نامردش.
عجب هوای نابی دارد این شهر، خنک و گاهی هم سرد.
عرض می شود که جمعه گذشته 27 ساله شدم و به میمنت این روز عزیز دوستان مراسمی در خور اینجانب تدارک دیده بودند که بنده نیز الطفات نموده و از آنها تشکر کرده  و کادوهایشان را قبول کردم. هم سورپریز بود هم شین پریز! بچه ها دستتان درد نکند ایشالا در عروسیتان جبران کنم.
اما نکته حائز اهمیت تولد مریم خانم است که پاسداشت آن از اوجب واجبات است و کم توجهی به آن مستوجب عذاب الیم لذا تبرکات ویژه را به سوی ایشان سرازیر می کنم. هدیه تولد در تبریز تهیه شده و جای نگرانی نیست.
از تبریز به جمع دوستان و کانون گرم خانواده بازگشتیم تا مجددا بیکاری را از سر بگیریم.
کر و کور و لالتان می باشم

+  ارسال در  88/05/20ساعت 18 | 

ابطحی عزیز

محمد علی ابطحی روزهای سختی را می گذارند روزهایی که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد.
سخنان ابطحی در دادگاه برای کسانی که حداقل شناختی از وی داشته باشند باور نکردنی و غیر قابل قبول است. حداقل من نمی توانم باور کنم.
ابطحی عزیز تر از همیشه است حتی اگر 18 کیلو وزن کم کرده باشد

لینک های مرتبط:

بیانیه مشارکت در مورد این محاکمه:  این دادگاه رسوا، بي خاصيت و منزجركننده است

تابش:ابطحی ‌گفت قرصی به من می‌دهند که من را از هیاهوی این دنیا فارغ کرده است

+  ارسال در  88/05/10ساعت 18 | 

روزهای خوش انتخابات 1

انتخابات دهم بهترین تجربه فعالیت سیاسی برای من و بسیاری از دوستان ستاد 88 بود و تا به الان هم با یادآوری خاطرات خوش آن روزها، سعی می کنیم کام تلخ شده مان را شیرین کنیم. این انتخابات همه چیز داشت از مباحث فراوان تئوریک و عینی سیاسی تا امور اجرایی و میتینگ های مختلف، از مورد پرسش قرار گرفتن های فراوان تا سوال پیچ کردن های ستاد های رقیب، از حضور سیاست وزران قدیمی و با سابقه سقز تا ورود تازه نفس های نوجوان و با آن مدل های عجیب و کار کردن های بی توقعشان. این انتخابات سراسر دست آورد و بزرگترین آن یافتن دوستانی هم فکر و خوب که می شود برای تشکیل یک گروه جوان و قوی و تقویت گروه سابق رویشان حساب کرد.
یک هفته قبل از آغاز تبلیغات دوستان عضو ستاد 88(که همگی الان بازداشت هستند) از تهران زنگ زدند تا برنامه سراسری روز دوم خرداد را هماهنگی کنیم چانه زنی شروع شد تا اینکه قبول کردند که سید مصطفی تاج زاده را برای این روز بفرستند. ستاد 88 برگزار کننده بود و این اولین برنامه ای تبلیغی بزرگ بود که برگزار می شد برای همین از یک هفته پیش از آن هماهنگی شروع شد. گروه سمعی و بصری کار تهیه کلیپ برای نمایش در مراسم و فیلم برداری و عکاسی را بر عهده گرفتند. گروه تبلیغات اطلاع رسانی و گروه اجرایی هماهنگی امور در روز برنامه را به عهده گرفتند شال سبز هم برای اعضا سفارش داده شد و دیگر مشکلی در میان نبود. تنها می ماند زمان مرام که ساعت 10 صبح بود و معمولا سخنرانی های سیاسی در این ساعت مخاطب چندانی ندارد.
روز دوم خرداد همگی از ساعت 8 صبح در ستاد بودند. شدت استرس من به عنوان مسئول برنامه چندان بود که صحبت کردن عادی هم دچار مشکل شده بودم. زنگ زدند و گفتند که تاج زاده نیم ساعت زودتر می رسد و ما خود را برای استقبال از او در پلیس راه آماده می کردیم که ساعت 9 دوباره تماس گرفته شد که تاج زاده در ورودی شهر منتظر است-زود رسیده بود. دستپاچگی ما حدی نداشت هیچ کدام از دوستان ماشین دار دو دست نبودند و موبایل هایشان هم جواب نمی داد دیگر داشتیم دیوانه می شدیم بلاخره کاک هیوا را پیدا کردیم و سرعت راهی شدیم . در شهرک دانشگاه موبایلم زنگ زد و کسی آنطرف خط گفت: سلام من تاج زاده هستم ما الان در میدانی به نام جمهوری هستیم کجا باید بیاییم؟
تاج زاده با همان مهربانی همیشگی اش به ستاد آمد و با تک تک اعضا روبوسی و احوال پرسی کرد. اعضای اصلی ستاد هم کم کم به جمع پیوستند. تاج زاده سراغ کاک خالد توکلی را می گرفت که او هم آمد و ما ستاد را قصد آخرین هماهنگی ها ترک کردیم.
مریم قرار بود از طرف ستاد 88 مطلبی بخواند و با توجه به پیشنه اش در شعر و شاعری می دانستیم از عهده کار خوب بر می آید، متن را برایم خواند و خیالم راحت شد. ساعت 10 و 45 به مسجد نبی رفتم و با کمال تعجب دیدم که تنها20 نفر آمده اند. دیگر تقریبا داشتم از اضطراب می مردم بی حرکت و متعجب مانده بودم. داشت همه زحمتمان بر باد می رفت و من قدرت رفتن به داخل مسجد را هم نداشتم. نیم ساعت گذشت و تاج زاده و اعضای ستاد آمدند و من از خجالت گوشه ای در بیرون مسجد ایستاده بودم. تا یکی از دوستان آمد و گفت بیا بالا کارت دارند  پرسیدم اوضاع چطوره. گفت مسجد کاملا پر شده!
رفتم بالا دیدم جایی برای نشستن نیست. در این نیم ساعت همه مسجد پر شده بود. نمی دانم چرا فراموش کرده بودم که ما ایرانی جماعت سر موعد در هیچ برنامه ای حاضر نمی شویم. نه  تنها خیالم راحت شد که کلی اعتماد به نفس پیدا کردم.
کاک فرهاد مراسم را اداره می کرد و با تسلط تناسبی بین کردی و فارسی حرف زدن ایجاد کرده بود. متنی هم که در باره تاج زاده نوشته بود حرف نداشت. آقای عزیز - رئیس ستاد- خیر مقدم و سخنرانی کوتاهی کرد.نوبت به مریم رسید که این متن را خواند. جماعت مات و مبهوت مانده بودند هم متن عالی بود هم نوع خواندن آن. به نظر خیلی ها نقطه عطف برنامه دوم خرداد بود. نماینده ما عالی عمل کرد.
تاج زاده سخنرانی کرد به ابطال انتخابات مجلس ششم اشاره کرد و عذر خواست. بعد یک راست رفت سراغ احمدی نژاد و چنان بلایی به سرش آورد که بیا و ببین. از اعضای ستاد احمدی نژاد هم جمعی آمده بودند که جرات حتی تکان خوردن هم نداشتند.
جلسه حاشیه خاصی نداشت و به خوبی برگزار شد. اما لذت همراهی کردن تاج زاده تا ساعت 3 و صرف ناهار در منزل کاک هیوا و شادی خانم خستگی را از تنمان بیرون برد. تاج زاده با تاکید خواست ستاد 88 سقز را حتما بعد از انتخابات حفظ کنیم و گفت خاتمی برنامه ای برای تداوم این ستاد بعد از انتخابات دارد.

امروز تاج زاده در زندان است و تشکیل جلسات سیاسی فعلا به صلاح نیست.

دوم خرداد 88 عالی بود. به یاد دوم خرداد 87 افتادم که 15 نفر از دوستان همیشگی در پارک شهر جمع شدیم و در باره انتخابات دهم صحبت کردیم. این جلسه کوچک کلی برایم دردسر ایجاد کرد.
+  ارسال در  88/05/06ساعت 21 | 

اعتصاب بازار سقز و چند نکته حاشیه ای

این مطلب را دو هفته بعد از اعتصاب بازار سقز در حمایت از اعتراضات سراسری(دوم تیر ماه) بعد از انتخابات نوشتم اما به خاطر ملاحظاتی از درج آن خودداری کردم.

اعتراضات به نتیجه انتخابات همچنان ادامه دارد و تاکنون نیز معترضان شیوه های مسالمت آمیزی را برای بیان ناخرسندی خود از نتیجه به دست آمده عنوان کرده اند. از تظاهرات های خیابانی گرفته تا الله اکبر گفتن بر پشت بام ، نوشتن نامه، بیانیه، اعتراضات اینترنتی و خیلی روش های دیگر. در سقز هم بازاریان ترجیح دادند یک روز مغازه های خود را تعطیل کنند  که علی رغم گذشت بیش از دو هفته از این ماجرا، واکنش دولتمردان همچنان ادامه دارد.
در این میان این واکنش ها سخنان فرماندار و معاون وی یک روز بعد از اعتصاب سقز در جمع روسای اتحادیه ها هنوز جالب توجه ترین است.فراز های از سخنان آنها به این شرح است:
فرماندار:
*عده ای از آب و برق و گاز و همچنین اکسیژن مجانی جمهوری اسلامی استفاده می کنند و مانند ضد انقلاب سخن می گویند.
* اگر تشخیص بدهیم اطراف بازار اردلان را دیوار خواهیم کشید تا به خاطر چند صد نفر کسبه این بازار، 230 هزار نفر مردم سقز زندگیشان مختل نشود.(ظاهرا اعتصاب ابتدا از بازار اردلان شروع شده بود)
* اگر کسی  مشکلی با این نوع زندگی دارد راه باز و جاده دراز، می تواند برود.
محمدی معاون فرماندار:
*شما روسای اتحادیه ها باید نامه ای بنویسید و از تعطیلی بازار ابراز انزجار کنید و خط خود را از کسانی که بازار را تعطیل کردند جدا کنید.

1-تا پیش از این تصورم بر این بود که این دولت است که برای ایجاد رفاه و امنیت شهروندان تشکیل می شود به عبارتی دولت برای ملت تشکیل می شود نه ملت برای دولت! اگر بپذیریم که اینگونه است دولتی که برای خدمت گذاری ملت به وجود آمده علل القاعده حق انتقاد از ملت را ندارد و اصولا گلایه او از ملت به عنوان عامل تشکیل دهنده خود بلا موضوع است در عوض مردم باید این حق را داشته باشند که از عملکرد کسانی که قرار است زمینه آرامش و آسایش را فراهم می کنند انتقاد کنند و بخواهند دولت وظایفش را درست تر انجام دهد.طبیعی است که این اعتراض باید مسالمت آمیز و قانونی باشد.
حال نه تنها جای انتقاد کننده و انتقاد شونده عوض شده است می بینیم حق تنفس در هوای این محدوده جغرافیایی (یعنی ایران) و یا استفاده از خدماتی که به خاطر آنها پول داده می شود به عنوان امتیازی ویژه تلقی شده و به همین خاطر منتی بر شهروندان گذارده شود.
2- نکته دیگر اینکه گروهی حرکتی اعتراض آمیز انجام داده اند، این افراد لابد نسبت به مسئله ای انتقاد دارند و چیزی آنها را ناراحت کرده است. آیا کسی آمده بگوید مبنای انتقاد شما چیست؟ کسی پرسید چرا این انتقاد به حدی رسیده که تمام بازاریان سقز از یک روز کسب و کارشان گذشته اند تا انتقادشان را به گوشی عده ای برسانند؟
به جای هر گونه پرسشی از دلایل انتقاد شهروندان یا تلاشی برای قانع کردن معترضان و جلب نظر آنها، دو هفته است تمام نیروهای دولتی سقز مامور شده اند مغازه داران را توبیخ و تنبیه کنند و کسی به صورت مسئله توجهی نمی کند. این نوع رفتار توام با تهدید و ارعاب اگر در کوتاه مدت موجب کوتاه آمدن معترضان شود اما در بلند مدت به دلیل ایجاد شکاف در بین دولت و ملت، اعتراضات شیوه های جدیدی به خود خواهد گرفت و باعث تعمیق بی اعتمادی خواهد شد.

+  ارسال در  88/05/01ساعت 12 |