تبليغاتX
پرسه در شهر

پرسه در شهر

سعی در گل و بلبل سازی

هاشمی بلاخره نماز جمعه را امامت کرد و در خطبه سیاسی خود اذعان کرد که کشور در بحران به سر می برد. همین کافی بود که سیل انتقادات چهره های تند رو اصول گرا -که البته دولت را هم همین آقایان در اختیار دارند- سرازیر شود که تنها دشمنان هستند وضعیت فعلی کشور بحرانی می دانند و یا این صحبت از زبان کسانی بیرون می آید که منافع خود را در خطر می بینند. این افراد و رسانه های وابسته به آنها تمام تلاش خود را می کنند که اوضاع را عادی، خوب و مامانی جلوه دهند.تعریف اینها از اوضاع خوب چه می تواند باشد؟ با وجود کشته شدن ده ها نفر شهروند، دستگیری مدیران ارشد و وزرای سابق و فعالان سیاسی، مفتش گذاشتن در چاپ خانه ها و در آستانه ابطال گرفتن بزرگترین تشکل های سیاسی کشور را چه می توان نام برد؟ لابد نمک جشن پیروزی احمدی نژاد!
بخشی از نگرانی آنها انتقال پیام و ترجمه آن در جامعه است اگر تا کنون با خوب جلوه دادن همه چیز یا مصادره پیام ها و رویداد ها به نفع خود از راه کنترل بر کانالهای ارتباطی امکان مهندسی افکار عمومی را داشتند و در نمایش خوب حکمرانی کردن و در دنیا بهترین بودن موفق بودند اما شکاف ایجاد شده در حاکمیت و روش های جدید دستیابی اخبار این کنترل را از آنها سلب کرده و جامعه دارد به بعضی چیز ها پی می برد که به زعم آنان نباید پی می برد .خلاصه چهره نورانی دولت در ایران به شدت دچار خدشه شده است.
اینبار کسی دارد خبر از بحران می دهد که از روزهای اول مبارزه بر علیه رژیم سابق در صحنه حضور داشته و در تمام  مقاطع نیز همراه و اغلب تصمیم گیر بوده است پس هم مردم راحت تر باور می کنند و هم این ابراز نگرانی از تریبون تحت اختیار اصول گرایان اظهار شده است پس میزان عصبانیت این جماعت باید بیشتر باشد.
اتفاقات بعد از انتخابات باعث شد همه چیز از سطح یک نمایش همیشگی و قدیمی فراتر رود و ابعاد واقعی تری

پیدا کند.

پیوند های مرتبط :

--- عکس:سوزندان پرچم روسیه

بیانیه جبهه مشارکت: کودتاگران روي آرامش نخواهند ديد و بيش از همه آنها زيانكاران اين عرصه خواهند بود

--- ویدیو های از حاشیه و درگیری های نماز جمعه

--- یک عکس دیگر

--- تصاویر: حاشیه‏های نماز جمعه تهران

+  ارسال در  88/04/27ساعت 11 | 

کمپین درخواست از رئیس جمهور

درخواست از رئیس جمهور:
لطفا جهت ارتقاء جایگاه ورزش کشور در میادین بین المللی و حفظ شور تماشاشچیان و علاقمندان به ورزش تا اطلاع ثانوی از حضور در ورزشگاه ها و دیدن مسابقات مهم از نزدیک خودداری کنید.

لطفا به کمپین ما بپیوندید

+  ارسال در  88/01/10ساعت 12 | 

داغ تو ببینم صدا و سیما

شب های طولانی پاییز و زمستان به خودی خود برایم آزار دهنده است و حوصله ام را به شدت سر میبرد.این چند روز هم که باران میبارید بیشتر مجبور بودم در خانه بمانم واکثر اوقات پای تلویزیون بودم و در جعبه جادویی سیر و سفر بیشتری داشته داشتم .به همین سبب به کشف های فراوانی دست یافتم که بدین ترتیب به عرض و طول شما تقدیم میگردد.

1)      تلویزیون های فارسی زبان خارج از کشور بعد از سالها فعالیت بی خاصیت شان در زمینه برنامه سازی، دچار تحول اساسی شده اند که بنده تازه فهمیدم. یکیشان یکی از مدل برنامه های شبیه bigbrother را دوبله کرده که از جمله پربیننده ترین برنامه های سرگرم کننده غرب بوده است. البته تاکید میکنم صرفا سرگرم کننده و قرار نیست روشنفکر تربیت کند. یکی دیگرشان ورژن فارسی برنامه آمریکن آیدل را  تهیه کرده و قرار است جوانان با استعداد عرصه موسیقی را معرفی کند که احتمالا رقابت جذابی خواهد بود.سال قبل کردسات برای موسیقی کردی این کار انجام داده بود و خیلی هم طرفدار داشت. آخرین فیلم های هالیودی با زیرنویس فارسی را هم که خیلی وقت است می بینیم و به حمد الله داریم از دیدن برنامه های صدا و سیما بی نیاز می شویم.

2) صدا و سیما را نگاه که میکنیم انگار در مورد مردمان کشوری دیگری برنامه پخش میکند و هیچ چیزش شبیه به زندگی روزانه ما ایرانی جماعت نیست. سریالهای سطحی و معمولا با هدف انتقال ارزشهای خاص که برای مردم جالب نیست، مسابقات تلویزیونی که به شیوه ای نا مناسب و صداو سیمایی از رسانه های غربی تقلید شده و خلاصه برنامه های که اگر مردم را عصبی نکند چنان بی مزه است که ارزش دیدن نداشته باشد. مردم هم نشان داده اند نسبت به صحت اطلاعات داده شده توسط صداوسیما به دیده شک و تردید می نگرند و کاملا بی اعتماد هستند. از رسانه ملی تنها یک صدا شنیده می شود و اگر منتظرید دغدغه های اکثریت جامعه را ببینید باید بی خیال شوید که از این خبرها نیست.

3)      جدای از برنامه های سرگرم کننده ای که اخیرا پخش آنها آغاز شده و به نظرم خیلی جالب آمد و خلا برنامه های سرگرم کننده را به نحوی پر میکند، تلویزیون فارسی بی بی سی هم در آینده نزدیک آغاز به کار میکند و در کنار سایر رسانه های اطلاع رسانی و خبری می توانیم مطمئن باشیم که نداشتن آنتن های تلویزیونی هیچ خللی در زندگی  ایجاد نمی کند و حتا کلی منفعت هم دارد چون مجبور نیستیم خیلی چیز های را ببینیم و این خوب است.

4)      یکی از کارشناسان بهداشت روان و سلامت روح و سرحالی نفس در گفتگو ما با اظهار داشت از دیدن برنامه های صدا و سیمای مرکز استان کردستان جدا خوددازی کنید که وظیفه گفتن بود.

 

+  ارسال در  87/08/10ساعت 23 | 

حضور نظامیان عزیز در عرصه فرهنگ

جمعه هفته دو هفته قبل در جلسه جبهه مشارکت استان کردستان (در سنندج) آقای فیروزی مطلبی ارائه داد که وضعیت کشور را در زمینه های مختلف تشریح میکرد. مطلب، بسیار مفصل و جالب بود که امیدوار بودم در جایی منتشر شود اما نشد. آقای فیروزی در بخشی از سخنانشان به حضور نظامیان در قدرت و آسیب هایی که این مسئله متوجه کشور میکند اشاره کردند و به طور ویژه حوزه فرهنگ را نام بردند و بخشی از وضعیت اسف بار فرهنگی کشور را دلیل همین مسئله دانستند.

بازی گلشیفته فراهانی در فیلم اخیر ریدلی اسکات و حضور در مراسم اولین اکران این فیلم(فرش قرمز) بدون حجاب اسلامی بسیاری را ناراحت کرد. مثلا کیهان چیزهایی در مورد گلشیفته نوشت که  افراد در جمع های خصوصی خود هم با اکراه اینگونه در مورد شخص دیگری نظر میدهند. اظهارنظر ها ادامه داشت تا نوبت رسید به سردار صفارهرندی که گفت: آنهایی که قانون را زیر پاگذاشتند، زیر پایمان له خواهند شد.(نقل به مضمون)

گفتمان نظامی حاکم بر فرهنگ همانی بود که فرماندار سابق سقز نسب به آن اظهارنگرانی کرده بود که در قیاس با ادبیات حاکم بر گفتمان وزاری دیگر مانند مهاجرانی یا مسجد جامعی امر غریبی به شمار می رفت .تصورش را بکنید وزیر ارشاد زمانی از دست عده ای در نماز جمعه کتک میخورد و به جای هر واکنشی لبخند میزند و حال رسیده ایم به سرداری که خود در زیر پا له کردن یک نفر دیگر پیش قدم می شود. تا چه اندازه می تواند این دو وضعیت متفاوت و بعید از هم باشد.

 البته بعد از 4 سال حضور این چهره های جدید بر مسند قدرت دیگر چیز زیادی از فرهنگ باقی نمی ماند که کسی بخواهد از طرز صحبت کردن مسئولان نگران باشد.

بگذریم... چه باران خوشی بارید امروز و چه حالی بردند سقزی ها

+  ارسال در  87/08/04ساعت 23 | 

کاش رئیس جمهور قدری فکر هم میکرد

 اصولا تمام جریان اصولگرا را بگردید لنگه تاج زاده و رمضان زاده را در سخنرانی های سیاسی پیدا نمی کنید. به فراز هایی از سخنان گهربار رمضانزاده در کاشان توجه نموده و کیف وافر ببرید:

دوستان ما در بنیاد باران بررسی کردند فقط در آمار تلفن های نصب شده که در حضور رهبری اعلام شد، اختلاف میلیونی در کار است البته زیاد نیست فقط 100 میلیون بیشتر اعلام شده.به قول کروبی وقتی این گزارش را گوش دادیم فکر کردیم در بهشت زندگی میکنیم گفتیم ، بعدش پرسیدیم این گزارش راجع به کجا بود؟

رفتیم بررسی کردیم که چگونه این نرخ اشتغال را یک رقمی کرده اند.دیدیم همه خانم های خانه دار را شاغل حساب کرده اند یعنی نصف جمعیت کشور(زنان) را از آمار حذف کرده اند.

من نمی دانم چه کسی به رئیس جمهور گفته بیاید و بگوید که مثلا هیتلر یهودی ها نکشته است اصلا به ما چه ربطی دارد که کشته یا نکشته؟ این بود که بعد از 50 سال بر علیه ما و به نفع اسرائیل در سازمان ملل موضع گرفته شد.

در تمام دوران آقای خاتمی اجازه بازدید از یک پایگاه نظامی داده نشد الان بپرسید چقدر از پایگاه های نظامی ما بازرسی شده است؟

احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری است که با رای اقلیت یعنی زیر 50 درصد انتخاب شده.ایشون 35 درصد رای داشته که 10 تا 15 درصد در این چند ساله ریزش داشته بنابراین هیچ شانسی برای انتخاب شدن ندارند. مردم هم دو بار اشتباه نمی کنند.

در سه سال گذشته قرار بود 15 هزار مگاوات برق تولید شود که تنها 1000 مگاوات تولید شده این یعنی سال های 88 و 89 دچار بی برقی شدید خواهیم بود.

سال 76 که به استانداری کردستان رفتم هنوز رای های نوشته شده موجود بود. در استانداری رای می نوشتند و داخل صندوق ها می ریختند همین اقا(رحیمی) الان در کشور مسئولیت دارد.

این کشوری است که امام گفت نگذارید به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. من می خواهم بگویم نا اهل تر از کسی که جعل مدرک میکند و بعد این حرف ها را می زند چه کسی؟

آقایان گفتند اینها اصلا بلد نبودند و میخواهند مثل ترکیه و مالزی بشوند اما ما ژاپن اسلامی درست میکنیم.نتیجه ژاپن اسلامی، کره شمالی اسلامی شده و ایران روز به روز فقیرتر شده است.

همفکران آقای رئیس جمهور گفته بودند که ای کاش آقای رئیس جمهور به جای اینکه این همه کار کند کمی هم فکر میکرد.

امسال با بی تدبیری کاری کردند که بچه شهرستانی ها نتوانند به دانشگاه های خوب بروند

دلیل حمایت های رهبری ضعف دولت است.

منبع:خبرنامه مشارکت

+  ارسال در  87/07/29ساعت 23 | 

نمایش قدرت خاتمی

تنها خاتمی است که می تواند این همه آدم متشخص بین المللی را به ایران بکشاند و نه دیگرانی که مهترین مهمانانشان مورالس و چاوز بوده است.

جهت اطلاع جیگرهایی که هنوز دنبال تفاوت خاتمی و احمدی نژاد هستند.

 پیش فرض آماده و قابل تعمیم در کردستان:  کوفی عنان و رومانو پرودی ،مری رابینسون ، این یارو نروژی و... همگی از عوامل جمهوری اسلامی در سازمان ملل، و برخی کشورهای اروپایی هستند!

+  ارسال در  87/07/25ساعت 22 | 

بخورید پول ملت را نوش جانتان

مهمترین بحث پیرامون مجلس در هفته گذشته، ماجرای وام بلاعوض 100 میلیون تومانی به نمایندگان مجلس هشتم بود. به عبارتی 290 میلیارد تومان همین جوری به نمایندگان داده شد تا بروند و حالش را ببرند

مجلس مورد تایید امام زمان و مظهر زهد و ساده زیستی، چرا یک هویی اینجور از آب درآمد؟ مگر یکی از دلایل ردصلاحیت رقبای این نمایندگان همین روحیه اشرافیگری نبود؟

نمایندگان چنان از اعتراض یکی از همکارانشان نسبت این پرداخت خشمگین بودند که سعی کردند با مرتبط کردن وی به پالیزدار صورت بحث را به انحراف بکشند که افکار عمومی و رسانه ها چندان توجهی به این حواشی نکردند و البته جناب رئیس فرهیخته هم ضمن تایید این جریان گفت این 100 میلیون برای رهن خانه های استیجاری نمایندگان است.

بلافاصله می توان این سوال را پرسید که داداش چه بر سر این ملت آوردید که برای اجاره خانه مجبور به پرداخت 100 میلیون رهن باشی؟ اصولگرایان عزیز که قرار بود پول  نفت بیاورند و فقر ببرند چه شد خاک آوردند و بر سر ملت کردند؟ این آشی است که خود برادران پختند که اجاره خانه به مبالغ ۱۰۰ میلیونی نزدیک شده است.

جالب اینکه شنیدم هرچه به نمایندگان داده شود به اعضای شورای بسیار محترم نگهبان هم داده میشود.البته زیاد هم مطمئن نیستم.

نمایندگان عزیز که بسیار هم زحمت میکشند هر ماه حدود یک میلیون و هشتصد هزار تومان حقوق می گیرند البته در مقاطعی مانند تصویب بودجه یا رای دادن به کابینه که دیگر دست خودشان است چقدر حقوق بگیرند.

در اینجا اعلام میکنیم که اگر آقای حیدری –نمایندمان- به هر دلیلی از جمله اثبات ساده زیستی و این حرفا تمام با بخشی از این مبلغ را نخواست ما اعلام آمادگی میکنیم که فحش های ملت را بخوریم ولی پول را بگیریم.

+  ارسال در  87/07/20ساعت 23 | 

دکتر و مبارزان راه آزادی

هفته عجیبی را پشت سر گذاشتیم.واقعا عجیب! اتفاقاتی در این مملکت افتاد که درهرکجای دیگر جهان می افتاد پرونده های قطوری در دادگاه مطرح می شد و خیلی ها باید از سمت خود استعفا میداد و گرهی هم استعفا میکردند، اما خوب اینجا ایران است و اصلا از اتفاقات نمی افتد.

مجلس هشتم با رای اعتمادش به دکتر کردان خیلی زودتر از آنچه  می شد فکرش را کرد ملت را ناامید کرد رای اعتماد به  وزیری که مدرک دکترایش جعلی بود ان هم در کشوری که حلال و حرام معیار ارزش گذاری چیزها است و جناب دکتر قلابی سالها است با درجه دکترا حقوق میگیرد و در دانشگاه تدریس میکند و لابد نام جناب دکتر بر پایان نامه خیلی از دانشجو ها هم است.

در روز رای اعتماد اتفاقا داشتم مذاکرات را از رادیو گوش میدادم و نکته ای که بعد ها به آن چندان اشاره نشد اصرار توکلی بر غیرعلنی برگزار کردن جلسه بود تا بتواند در مورد پرونده فساد اخلاقی دکتر صحبت کند که لاریجانی این کار را نکرد و من ماندم که دکتر چه مشکل اخلاقی داشته؟ در روز آنلاین بعدها مطلبی در این خصوص خواندم که به نظرم درست آمد ولی آنگونه که باید در رسانه ها به آن پرداخته نشد.

دکتر نیامده و هنوز اولین امضای خود بر اسناد وزارت کشور نزده که دو پرونده جعل مدرک و فساد اخلاقی نزد افکار عمومی در موردش گشوده شد اولی که قطعا صحیح است و در مورد دومی کسی نمیداند.

سایت توکلی به خاطر پیگیری ماجرای کردان فیلتر شد که صرفنظر از حواشی این جریان اظهارات توکلی جالب بود که گفته بود این کار در مبارزه من در مسیر آزادی خللی وارد نمی کند(یا چیزی در همین مایه ها). سعی کردم مرور کنم بیبینم توکلی قبلا کجا قدمی در راه آزادی برداشته بود مثلا در همین سایتش کی به بسته شدن روزنامه ها،فیلتر شدن سایت ها ،دستگیری دانشجویان و فعالین سیاسی زن و مرد! و ... اعتراض کرده که اکنون فیلتر شدن سایتش در این راه او را ثابت قدم تر کرده باشد؟

حکایتی است ماجرای اصولگرایان که تا وقتی تیغ محدودیت به بدنشان نخورده باشد نه به فکر آزادی دیگران هستند نه دموکراسی اما چون نوبت به خودشان رسید تنها مبارز راه آزادی می شوند.

+  ارسال در  87/05/25ساعت 20 | 

این سه هفته

دوهفته قبل(رئیس جمهور):در عراق آمریکایی ها قصد ربودن من را داشتند.

هفته قبل(جناب مشاور رئیس):در ایتالیا تلاشی برای ترور رئیس جمهور صورت گرفته بود که خنثی شد.

این هفته(خود رئیس):یک نظامی آمریکایی برای اینکه بتواند با من عکس بگیرد یک ماه مرخصی خود را به عقب انداخت.

چه می شود از این سخنان پرمایه استنباط کرد.خوش به حالمان با رئیس جمهورمان

+  ارسال در  87/04/22ساعت 13 | 

اهدنا صراط المستقیم

سخنرانی هفته گذشته احمدی نژاد در بین طلاب و ورحانیون را خواندم و بسیار شگفت زده شدم یعنی انتظار این سخنان را نداشتم چرا که اگر تا به حال سخنانی به زبان آورده که برای ملت گران تمام شده اما چون نظر شخصی وی بود باری به هر جهت برای خودش توجیه پذیر بود و می شد از موضع احترام به عقاید با حرفهایش برخورد کرد اما گفتن برخی سخنان که نادرست بودن آنها محرز است و امار و ارقام چیز دیگری را می گویند به هیچ روی برای من قابل باور نبود و هنوز در عجبم چرا باید رئیس جمهور یک مملکت اینگونه نادرست و خلاف واقع سخن بگوید.به عنوان یک شهروند که پذیرفته ام احمدی نژاد رئیس جمهور ایران است و به نظراتش- اگرچه مخالف من- احترام می گذارم خواندن این مطالب ناخوش آیند بود.

با توجه به اینکه احمدی نژاد همواره از صداقت و عدالت سخن به ميان مي‌آورد و همه مردم و منتقدين خويش را به پرهيز از ساده‌نمايي دعوت مي‌كند و همواره خواستار آن هستند كه واقعيات كشور به مردم گفته شود به این نکته زیر دقت کنید 

 رييس‌جمهور در سخنان خويش بيان كردند كه نرخ تورم هنگام تحويل دولت بيش از 16 درصد بوده است. در حالي‌كه بر اساس آمار رسمي بانك مركزي نرخ تورم در سال 1384 برابر 3/11 درصد بوده است و از سوي ديگر بيان كردند كه نرخ تورم در حال حاضر حدود 16 درصد مي‌باشد؛ در حالیكه برابر گزارش بانك مركزي در تیر ماه نرخ تورم با دو درصد افزایش نسبت به ماه قبل به ۲۶ درصد رسید. همچنين، ایشان بيان كردند كه نرخ رشد توليد ناخالص هنگام تحويل دولت 42 درصد بوده است، در حالیكه بر اساس آمار رسمي، نرخ رشد اقتصادي در سال 84 حدود 7/5 درصد بوده است و در ادامه فرمودند اين نرخ در سال 86 به 8/7 درصد رسيده است، در حالیكه نرخ رشد توليد ناخالص ملي در سال 86 طبق گزارش رسمي بانك مركزي 7/6 درصد است.

متاسفم

نكاتي پيرامون اولين سفر اروپايي احمدي‌نژاد براي شركت در اجلاس فائو: سفري با حاشيه هاي فراوان

+  ارسال در  87/04/17ساعت 23 | 

کجایند کفن پوشان

1)      بسیار خوشحال شدم که دولت میهمان نواز ایران اینچنین از رئیس جمهور یک کشور دوست و برادر استقبال میکند.حقا که حق مطلب را در مورد یکی از مهمترین کشورهای جهان که نفوذ انکار ناپذیری بر آرای جهانی دارد ادا شد و دولت "قمر" از تهران راضی خارج شد.حالا این "قمر" 600 هزار نفر جمعیت دارد و یه چند تا نقطه بالای ماداگاسکار در نقشه مشخص است و تا حالا نامش به گوش کسی نخورده اصلا مهم نیست.مهم این است که در نبود روسای کشورهای دیگر،هر رئیس جمهوری که آمد باید روی سرمان بگذاریمش.

2)      اصولگرایی و فساد اخلاقی؟ باورتان میشود؟ این پاک مردان روزگار و پستوی اتاق  با نامحرم خلوت کردن؟ حقا که با شریعتمداری موافقم که گفته اینها دسیسه غرب برای ناآرام کردن مملکت است.حراست دانشگاه کرمانشاه،دو نماینده اصولگرای مجلس تا دندان اصولگرای هفتم،فرمانده نیروی انتظامی،مسئولی در دانشگاه سهند تبریز،معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همه در حین ویا بعد از انجام عمل منافی عفت دستگیر شدند و کلی های دیگر هم دستگیر نشده اند. کجایند کفن پوشان قم و دیگر مدافعان دین

یعنی باور کنم اینها که احتمالا کلی درجمع های مختلف و نزد مردم سجاده آب کشیده اند در خفا آن کار دیگر کرده اند.دولت اصولگرا همین رسوایی های اخلاقی را کم داشت نشان دهد نه تنها برای معیشت و دنیای مردم کاری نکرد که نماینده خوبی برای ترویج دینداری نبود...

3)      سولانا به ایران آمد و به جای برگزاری کنفرانس مطبوعاتی در وزارت خارجه یا هرجای دیگری که دولتی باشد به سفارت آلمان رفت تا با خبرنگاران گفتگو کند و دو خانم بی حجاب و احتمالا از خدا بی خبر ،در اطرافش بودند و برای انگار نه انگار به مملکتی اسلامی دعوت شده است.کجایند کفن پوشان قم و دیگر مدافعان دین.

اما سفر سولانا دستاوردی نداشت و انگلیس و آمریکا تصمیم گرفتند بانک ملی را تحریم کنند.مواضع اروپا به آمریکا بسیار نزدیک شده و این یعنی نتیجه سیاست خارجی دولت ...به شدت باید نگران بود.

4)      در کوچه و خیابان همه از سختی ایام به شدت در ناله هستند اما احمدی نژاد باز هم جماعتی ناجوانمرد را مسبب مشکلات اقتصادی میداند.تورم این ماه هم نسبت به ماه قبل افزایش داشته و سیاستهای مسخره دولت در حوزه اقتصاد ادامه دارد و بیشتر همه را با خود جاهای نامعلوم می کشد.خوشحال بودن مخالفان و منتقدان دولت از اشتباه احمدی نژاد کلاه بر سرخود گذاشتن است و باید دست به دعا برد که دست از این کارها بردارد چراکه دودش به چشم ما می رود وگرنه آنها که ... کجایند کفن پوشان که راه بیفتند و داد بستانند.

+  ارسال در  87/03/29ساعت 0 | 

تبریز شهری نوستالوژیک...

6 ماهی بود به تبریز نرفته بودم که این وقفه شش ماهه به خاطر پدرم که باید به نزد دکتر میرفت تمام شد و شنبه را در آنجا بودم.تبریز مانند 4 سالی که دانشجو بودم دیگر شهری ساده که به بودن در آن عادت کرده ام نیست و رابطه ای احساسی با آن پیدا کرده ام تبدیل به نوستالوژی برایم شده است.به این تغییر نگرش زمانی پی بردم که برای لحظاتی در چهار شهناز قدم می زدم و دیدیم همه چیز آنجا خاطره انگیز شده و مرا به یاد روزهای خوبی می اندازد که با دوستان عزیز تبریزیم در آنجا طی میکردم.یا کمی آنطرف تر بازار و خیابان تربیت و آبگوشت فروشی حاج عباس که هرکاری کردم پدر نگذاشت بروم یک آبگوشت دپش بخورم.

اگرچه دیگر حوصله زندگی دانشجویی و خانه های د انشجویی را ندارم اما بودن در تبریز دلتنگی عجیبی در من به وجود آورد بسیار دوست داشتم مسیرهای مورد علاقه ام  را که اوقات تنهایی در آنجاها قدم میزنم را دوباره به تنهایی بروم ،مسیر دانشگاه تا راهنمایی و راهنمایی تا شاهگلی را که میسر نشد.یا روزهای افتادم  که تازه ترکی حرف زدن را یاد میگرفتم و سوتی هایی که می دادم .منزل محقر صالحی با دوستان با صفای که آنجا داشتم "کاک بها،عرفان و رزگار" که چه شیطنت ها که نمی کردیم.خانه دیگرمان در گلباد و روزگار خوش هم خانه شدن با آرمان،هه ژیر و داش غلام و البته دوستانی که خانه آن روزهایمان بدون آنها سوت و کور بود خصوصا سعید این یار همشگی که مدتی است ازش بی خبرم یا آیدین با آن صدای زیبایش .انتخابات ریاست جمهوری و اوقات ستاد معین با حمید ،مسعود،بهزاد،ایمان،امید، ممد، حامد، خانم خیرخواه،تورج و... و دوستی پایدارمان بعد از آن ایام که بیشتر از همه برای من خیر و برکت داشت .یاد سفرهای گروهی به تهران برای شرکت در جلسات و یا دیدار با گنجی چند روز بعد از آزاد شدنش و جلسات خود مشارکت در تبریز که بسیار هم پرتنش بود،یاد شبهای یک شنبه و فوتبال پر حرص و جوش بخیر.شبهای پنج شنبه در ولی عصر و چند شب در میان باغلرباغی که با امید و محمد که مثل ندید بدید ها با ماشین محمد شهر را میگشتیم و قلیان و صفا را میهمان همدیگر بودیم و البته آخر شب با شجریان در مسیر خانه و تا دم صبح درخانه هم "رک و حکم" بازی کردن  .وا قعا چه لذتی میبردم از همنشینی با این دوستان !

شنبه که فرصتی شد تا تنهایی قدم بزنم تمام این خاطرات خوش را به یاد میآوردم و گاهی بی اختیار می خندیدم که باعث میشد رهگزران نیشخندی  نثارم کنند.تبریز را به واسطه همین دوستان عزیز دوست میدارم که هنوز لطفشان شامل حال من است و البته شهریار.

خلاصه کلی سرحال آمدم اگرچه فرصتی برای دیدار دوستانم فراهم نشد اما از همین جا روی ماه همه آنها را می بوسم... این طور که پیدا است باید همین روزها دوباره برگردم و تمام آن خاطرات را زنده کنم و شاید بنویسم...

مطلب را که تمام کردم یادم افتاد که این دوستانی که ذکرشان رفت امانتی های از جمله کتاب و عکس و سی دی و... پیش من دارند که قرار بود ماهها قبل به دستشان برسانم.چشم به زودی خواهم فرستاد یا خواهم آورد.

+  ارسال در  87/03/26ساعت 14 | 

صدام...

 

کانال تلویزونی history برنامه بسیار دیدنی در مورد زندگی صدام حسین پخش کرد و نحوه به قدرت رسیدن و سیر تحولات زندگی این دیکتاتور معدوم را بررسی کرد.اسناد و تصاویر نشان داده شده حکایت از درنده خویی و قساوت غیرقابل باور وی میداد که البته برای ما کرده ها چیز تازه ای نبود.اما یک واقعه مهم که درست بعد از روی کار آمدن وی به وقوع پیوست بود و من  از آن بی خبر بودم ،بسیار تکان دهنده بود و از شب قبل که این برنامه را نگاه کرده ام تا الان ذهنم را به شدت به خود مشغول کرده .صدام بعد از به دست گرفتن حاکمیت عراق و مرگ مشکوک حسن البکر،سران حزب بعث را به جلسه ای دعوت می کند .دعوت شدگان تصور یک جلسه معمولی را دارند که صدام یک سری توصیه های جدید داشته باشد و نه بیشتر در حالی که دیکتاتور قصد از سر راه برداشتن رقیبان را داشت و کسانی که امکان داشت سابق بر این در مقاطعی با او مخالفتهای کرده باشند.خلاصه وی در این جلسه 5 ساعته خبر از توطئه ای بر علیه خود داد و نفراتی که تعدادشان هم زیاد بود را از میان جمع به عنوان بانیان این توطئه معرفی میکرد و نیروهای حاضر در جلسه آنها را بیرون میبردند.صدام از این تمام رویدادهای این جلسه فیلم تهیه کرده بود و صحنه های که من دیدم چنان توام با رعب وحشت حضار بود که باورتان نمی شود.امکان داشت هر کدام از حاضرین نامشان در لیست سیاه صدام میبود و همین دلهره ای مرگ زایی را ایجاد کرده بود.

صدام بر روی سن و روبروی دعوت دشگان نشسته بود و مرتب سیگار میکشد.چهره اش در نظر من بیش از هر زمان دیگری وحشت ناک شده بود.کسانی که نامشان خوانده می شد در بهت و حیرت بودند و به نمی دانستند چکار کنند تا قبل ار به بیرون هدایت شدنشان بی اختیار به این طرف و آن طرف میرفتند و دیگرانی هم که نشسته بودند بدون دلیل گریه میکردند...

اغلب کسانی که در لیست سیاه صدام قرار داشتند بدون هیچ گناهی اعدام شدند و دیگران نیز به شدت شکنجه شدند.تصور بکنید شما در این جلسه هستید و بدون هیچ تقصیری در اتهامی به شما زده شود و دیگر چه بر سرتان می آمد با خدا بود و اساسا در برابر اینچنین فردی هیچ گونه اختیاری نداشتید.

با خود فکر میکردم گروهی به آمریکا خرده میگیرند که چرا به صدام حمله کرد و جماعتی که معتقدند مردم عراق در زمان این دیکتاتور سعادتمندتر بودند چه زود این جنایات را فراموش کرده اند...

+  ارسال در  87/03/21ساعت 23 | 

دوم خرداد.خاطره ای و دیگر هیچ

دوم خرداد است و حرف برای گفتن زیاد اما چه سود که که آنچنان دست آوردهای دوم خرداد و حرکت ایران به سمت دموکراسی نحت الشعاع عملکرد نولت نهم قرار گرفته است که بادآوری این روز هیچ دردی را از ملتی که هشتشان گرو نهشان است دوا نمی کند و اگر روزی صحیت از توسعه سیاسی و اقتصادی گفتمان غالب بود،مطالبات مردم به فرار از چنبره فقر و تامین معاش روزانه یا وهم فردای مبهم تقلیل یافته است و اساسا همین که بتوانیم روزگار را بدون آزار دولت بگذرانیم عطای خواستهای متعالی سابق خود رابه عطایش می بخشیم.

هیچ خبر دارید وزارت ارشاد با فرهنگ این مردم چه کرده یا اقتصاد مملکت دچار چه فلاکتی شده است.حتما از احوالات رسانه های مستقل خبر دارید یا مثلا از کردستان خبری دارید که کاروانی از مدیران با اتوبوس آمده اند و روزی هم با اتوبوس خواهند رفت و نه جوابی به کسی خواهند داد به مسئولیت بدبختی های آینده ما را برعهده خواهند گرفت! در این شرایط تنها چیزی که شنیده نمی شود مطالبات قومی ما کردها است چه که وقتی از فردای زندگی ات مطمئن نیستی نمی توانی به چیزی دیگری فکر کنی و البته به یاد بیاوریم که زمانی این امکان فراهم بود.

اصولا سطح حکومت داری به شدت تنزل پیدا کرده است امروز با دوستان بحث بر سر چند مدیر رده پایین و میانی شهر بود و تصمیمات بچه گانه آنها و اینکه این ها در قواره پستی که در اختیار دارند نیستند، با خود فکر می کردم مگر در رده های بالاتر براساس شایستگی مدیران انتخاب میشوند که ما بند کنیم به شهر سقز و استان کردستان .

واقعا دوران سختی است که به یاد آوردن دوم خرداد تنها خوش بودن با خاطره ای است و بس.

مدتی است روبه راه نیستم و از نوشتنم سر از اشتیاق نیست

خلاصه این روز را به همه که خود را در این روز شریک میدانند تبریک میگویم خصوصا به سید دوستداشتنی .به یاد دو روزی که با او گذراندم...

من و خاتمی

+  ارسال در  87/03/01ساعت 23 | 

پرسپولیس اول شد؛استقلال 13

خوشحالم و البته مسور.قدری هم خوش خوشانم است و دماغم هم چاق!!! لذا بدین وسیله به طرفداران پرسپولیس بهترین تبریکات خود را به مناسبت قهرمانی این تیم در این فصل لیگ برتر عرض داشته و با طرفداران تیم استقلال هم اعلام همدردی کرده و میگویم زیاد هم بد نشد اگر این تیم به جای 13 هم 14 هم می شد چه می کردید.خدا بزرگ است.

خلاصه ما ادم های بی جنبه امروز دور هم کلی داد و بیداد کردیم و از برد دقیقه 95 پرسپولیس خوشحال بودیم اگرچه صدا و سیما چون همیشه نقش ضد رسانه ای اش را به عنوان مسئول حال گیری از ملت به خوبی ادا کرد و نگذاشت شادی بعد بازی را ببینیم.دیروز هم اگر به شبکه 3 نگاه کرده باشید ،نمایش مضحک قهرمان قهرمانان برگزار شد و جمعی از کسانی که بر طبق ایدئولوژی حاکم قدم برمیداشتند به عنوان قهرمان انتخاب شدند.

اساسا در تعاریف مربوط به رسانه ها هیچ گاه ذکر نشده که باید مردم را به زور به بهشت روانه کنند و اگر صحنه خوشحالی یک ورزش قدری از حد معمول فراتر رفت باید سانسور بشود... نقش ضد فرهنگی و دوری از بطن جامعه و سیر کردن در عالم مجاز در همه برنامه ها نمود دارد و آنچه که نمی توان یافت مطابقت حداقلی آن با زندگی مردم است.

از این گذشته برای استقلال خیلی خوشحالم البته نه برای تیمش که برای مربی اش که نقش "شو منی" را با مربی گری اشتباه گرفته بود  و خوش مزه بودن را مساوی خوش فکر بودن قرار داده بود.او با استعفایش اعتراف کرد هنوز مانده تا در سطح تیمی مانند استقلال کار کند.

آ بیژن خودمان هم که گل کاشت دو هفته پشت سر هم دو استقلال را در هم شکست و رتبه خوبی در جدول پیدا کرد .جیگری است این آ بیژن ذوالفقارنسب...

تبریک به مناسبت قهرمانی

 

+  ارسال در  87/02/28ساعت 22 | 

همچنان جنجال پیرامون خاتمی

باز موضع گیری در برابر یکی دیگر از اظهارات خاتمی، جنجال برانگیز شد و گروهی داد برآورده اند که این بار این خاتمی از مسیر انقلاب منحرف شده و سخنانش دشمن شاد کن است و باید وزیر اطلاعات کاری بکند.نمایندگان مجلس هفتم که به باور من نامشروع ترین و ناکارآمدترین مجلس گذشته و آینده است در روزهای آخر عمر خود 77 امضا جمع کرده و از وزیر اطلاعات خواسته اند با خاتمی برخورد کند.

این خبر ابتدا برایم شوک آور بود اما بعد از جنجال به وجود آمده خوشحال شدم چرا که تفاوت دیگاه خاتمی و دوستانش را نسبت به دگماندیشان امضا کنندگان نامه و... روشن میکند ، البته به شرط اینکه از ابتدا به قضاوت ننشسته و همه را به یک چوب نراده باشیم .

خاتمی در جمع دانشجویان دانشگاه گیلان،بحث صدور انقلاب را به این طریق که گروهی با زور اسحله این کار را بکنند و از طریق خشونت آمیز بخواهند انقلاب را غالب کنند درست نداست و تاکیید کرد باید الگویی بسازیم که توجه دیگران را به خود جلب کرده و خود ترغیب به الگوبرداری شوند.

این گونه هوار بر سرخاتمی کشیدن تازگی ندارد و همین چند ماه پیش بود که گروهی از طلبه های حوزه علمیه در شکایتی ، خواستار خلع لباس وی به خاطر دست دادن با نامحرم در جریان سفر به ایتالیا شده بودند.

 

چقدر خوب است که میشود با کسی که زمانی در این مملکت رئیس جمهور بوده اینگونه برخورد کرد .یعنی میشود با دیگران هم به خاطر اظهاراتشان اعتراض کرد،سخنانی که هر جمله آن باعث ضررهای جبران ناپذیر به کشور شده .

به نظرم همراهان خاتمی نباید تحت تاثیر گفتمان حمله برندگان، با فریاد و بیداد جواب درشت گویی های آنها را بدهند بلکه از این فرصت باید به درستی برای تبیین دیگاه هایی استفاده کرد که مروج صلح طلبی است.دیگاه کسانی چون خاتمی که علی رغم مخالفت خیلی ها سعی دارند بگویند در چهارچوب این ساختار میتوان مباحثی طرح کرد که منطبق با حقوق بشر و دموکراسی باشد

 

عکسهای حضور خاتمی در نمایشگاه کتاب را ببینید.

+  ارسال در  87/02/18ساعت 0 | 

ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد

در ادامه مطلب لیست نزدیکان احمدی نزاد که اکنون پست های مهمی در اختیار دادرند را بخوانید.
ادامه مطلب
+  ارسال در  87/02/15ساعت 0 | 

روز جهانی آزادی مطبوعات

امروز روز جهانی آزادی مطبوعات بود.

خوشحالم که در آزاد ترین کشور جهان زندگی می کنم به شکلی که خبرنگاران از امنیت بالایی برخوردار هستند و با فراغ بال در خدمت اطلاع رسانی به مردمان خود قرار دارند.

خوشحالم که در میهن ما یک خبر ساده چند خطی و یا اظهارنظر فردی در وبلاگ شخصی دیگر باعث احضار به نهاد های امنیتی نمی شود کسی مسئول اعمال دیگری نیست.

جای بسی خوش بختی است که ناظران بر کار مطبوعات، آنها را نه همچون دشمن که مانند دوست نگاه می کنند و حضورشان را برای ترقی و پیشرفت جامعه اساسی میدانند پس هیچ گاه سعی در ایجاد محدودیت نکرده و از حبس و آزارشان پرهیز میکنند.

چه از این بهتر که تلاش مطبوعات برای آگاه ساختن جامعه مورد احترام همگان است و نقد پذیری در بین اقشار مختلف جامعه و همچنین صاحبان قدرت تا به این اندازه بالا است.خوشحالم...

 

من بینوا بندگکی سر به راه

 

نبودم

 

و راه بهشت مینوی من

 

بُزروِ طوع و خاکساری

 

نبود:

 

مرا دیگرگونه خدایی می بایست

 

شایسته آفرینه ای

 

که نواله ی ناگزیر را

 

گردن

 

کج نمی کند.

 

 

و خدایی

 

دیگرگونه

 

آفریدم

 

+  ارسال در  87/02/14ساعت 23 | 

مروڤ و ته له وز یون

من از آن دسته آدم هایی هتسم که زیاد تلویزیون نگاه میکند لذا شاید چیزهایی ببینم که دیگران زیاد حوصله نگاه کردن آن را ندارند.اصولا احساس نزدیکی عجیبی بین خودم و کاراکتر "ئه حه" میبینم.

نگاه اول-به لطف همسایه عزیز،سیمی از رسیور آنها نصیبمان شده و جهت آگاه شدن از درجه کفر اجنبی ها سرکی به شبکه های تلویزیونییشان میکشیم اما در بین همین شبکه ها یک جام جمی هم وجود دارد که اتفاقا نه تنها اجنبی نیست بلکه از همین ایران خودمان پخش میشود و کلی هم ترویج چیزههای خوب را می کند.در یک برنامه کارشناس امور دینی که آقای دکتر نام داشت،به سوالات مذهبی خارج نشینان پاسخ می گفت.یک نفر زنگ زد و سوال کرد "آقا شما یک بار گفتی کسانی که به غیر از اسلام اعتقاد داشته باشند کافر هستند در این مورد توضیح دهید" آقای دکتر هم گفت بله کافر هستند اما کفر درجات متفاوتی دارد چون در قرآن آمده که اسلام کاملترین دین است پس دینداران جهان باید به این دین بگروند.کسانی که به خدا ایمان دارند اما به نبوت معتقد نیستند هم به شکلی دچار کفر هستند و کسانی هم که به توحید و نبوت معتقدند اما به امامت باور ندارند مرتکب کفر شده اند اما خفیف تر از نوع اولی و ... . این طرز تلقی از محدود از دین با آنچه که من از اسلام و شیعه خوانده و میدانم تفاوت اساسی دارد و مشکل به صدا و سیمای ضرغامی برمیگردد که از آوردن کارشناسی متوسط المعلومات هم عاجز است.

 نگاه دوم- یک شبکه دیگری وجود دارد به نام voa  که برخلاف خیلی از همشهریان، چندان تمایلی به دنبال کردن برنامه هایش ندارم خصوصا اینکه یک مشت مجری اعصاب خرد کن( غیز از لونا شاد و بهنام!) هم دارند که غیرقابل تحمل ترش میکند.همین شبکه امشب ایرج پزشک زاد نویسنده دایی جان ناپلئون را دعوت کرده بود که از جمله نویسندگان مورد علاقه من است که بسیار از دیدنش سورپریز شدم.به لطف پدر که کلی کتاب قدیمی و خوب دارد،دایی جان ناپلئون را چند باری خوانده و هر بار به شکلی لذت برده ام پس پای صحبت نویسنده این اثر نشستن کاملا خوش آیند بود . یک مش قاسمی هم در این کتاب وجود دارد که favorite من است و  چون نسخه دیواندره ای اش به نام کاک کریم را در همین محله خودمان داریم لذا همه چیز مسلسل وار به همه چیز مربوط شده و جالب تر می شود.این روزها هی اتفاقاتی می افتد که تداعی کننده روزهای خوش خوش گذشته است و دیدن پزشک زاد و یادآوری زمان زیادی که با کتابش سر کرده ام از آن جمله اند.چه مرد نازنینی هم بود.

البته دیدن این چیز ها یک دلیل دارد و آن اینکه قرار است من درس بخوانم تا برای خودم کسی بشوم و کاری پیداکرده و زوجه اختیار کنم اما ابر وباد مه خورشید وبلاگ دست به دست هم داده تا هی tv نگاه کنم وبلاگ بنویسم و بدبخت شوم.

+  ارسال در  87/02/08ساعت 0 | 

خوشحال باید بود یا نگران؟

رحیمی استاندار سابق کردستان،به سرپرستی وزارت کشور منصوب شد.وی در کارنامه خود سابقه حضور در مجلس و ریاست دیوان محاسبات را نیز دارد.به هر حال وی اولین وزیر کردستانی در جمهوری اسلامی ایران است اگر چه هیچ گاه از موضع یک کرد با مسائل برخورد نکرده ،حداقل در مقایسه با دکتر رمضان زاده ، سخنگوی دولت خاتمی که عضو اصلاح طلبان کرد است ،گروهی که بخشی از سیاست ورزان منطقه را در خود جای داده است.

حضور رحیمی در سایت های خبری از دو نگاه بررسی شده است یکی رحیمی به عنوان استاندار دولت هاشمی که رئیس دولت خود را غرق الفاظ محبت آمیز کرده است و نگاه رحیمی به عنوان رئیس دیوان محاسبات کشور در زمان دولت نهم که به نقل از یک شهروند سوری، احمدی نژاد را پیامبر زمان خوانده است.

در هر دو نگاه،نحوه ستایش رحیمی از روسای دولت ،توام با اغراق و به کار بردن  کلمات خوش آیند آنها است که البته به باور این سایت ها نه تنها پسندیده نسیت بله مذموم هم می باشد .خصوصا زمانی که بدانیم رحیمی در انتخابات ریاست جمهوری تمام تلاش خود برای موفقیت هاشمی کرد،هاشمی که به هیچ روی سیاست های دولت نهم را برنمی تابد و احمدی نژاد هم که از هر فرصتی برای نثارکردن نیش به رقیب انتخاباتی خود استفاده میکند.

حال جواب این سوالها را به عهده شما میگذارم که آیا باید از حضور رحیمی در وزارت کشور خوشحال بود یا نه؟ و آیا این وزیر هم استانی می تواند تاثیر مثبتی بر ما (به عنوان یک کرد) بگذارد یا خیر؟

 

دو خاطره شيرين از سرپرست وزارت كشور

+  ارسال در  87/02/04ساعت 0 | 

بهار سال شکوفایی

از بس از نابسامانی های اقتصادی مملکت در این وبلاگ حرف زده ام که دیگر خودم هم حالم به هم می خورد اما این نکته آخر را یه مختصر توجهی داشته باشید قول می دهم بس کنم!

جناب احمدی نژاد رئیس جمهور نورانی ایران،وزارت اقتصاد و بانک مرکزی را مسئول بخشی از مشکلات اقتصادی دانست.نمی دانم در میان این دور بری هایش یکی نبود با مهربانی به او تذکر بدهد که: پدر جان! این های که ازشان انتقاد کردی که عضو دولت خودت هستند و نا سلامتی تو مسئولشان هستی واحیانا دست خاتمی در کار نیست.خلاصه همین مانده بود که بند کند به دولت خودش که نمود(البته بند). از جیگر رد شده و قلوه ایست این احمدی نژاد.

باران به کوهستان نبارید وبهار سال شکوفایی چندان خوب آغاز نشد.مناظر اطراف بهاری نیستند و کشاورزان مجبور شدند گندم های سبز شده در زمینهای دیمشان را به گاو و گوسفندشان بسپارند چه که اینطور به صرفه تر است تا منتظر گندم شدن آن بمانند.

امروز که جمعه باشد سقز چیزی از زمستان کم نداشت و با لباس های بهاری دو سه روز پیش،کسی نمی توانست در هوای آزاد طاقت بیاورد.خدا به خیر کند این اوضاع را که عقرب زلف احمدی نژاد با قمر قرین می باشد.

تا یادم نرفته است عرض کنم که حیدری دو جلسه اخیر مجلس را غایب غیر موجه بوده و محض تنبیه نامش در رسانه ها به همین خاطر اعلام شده...

+  ارسال در  87/01/31ساعت 0 | 

فساد در دولت نهم

امروز در روزنامه اعتماد خوادنم که سازمان بین المللی شفافیت که وظیفه اش اندازه گیری میزان فساد دولت ها است در گزارشی اعلام کرده که ایران در میان 179 کشور 30  امین کشور فاسد جهان است که در مقایسه با چهار سال قبل- یعنی سال آغاز به کار مجلس هفتم و دولت نهم – 47 پله نزول داشته که نتیجه ای که از این گزارش میتوان گرفت این است که ایران فاسد تر شده است.

واقعا جای تاسف دارد.این بود دولتی که آمده بود دزد بگیرد و باندهای مافیایی را کشف کند و با مفسدان اقتصادی برخورد کند؟ این بود آن همه در بوق و کرنا کردن و همه دولت مردان سابق را متهم به فساد کردن و اتهام رانت خواری به آنها چسپاندن؟ حداقل این گزارش ثابت میکند در همین سه ساله دولت به لحاظ اقتصادی بسیار فاسدتر از دولت های پیشین بوده است.

اما شعار دزد گرفتن هنوز برای مردمی که از فساد به تنگ آمده اند و به مناسبات بیمار حاکم بر دولت ایران ناراحت هستند،جذاب است و آرزو دارند کسی پیدا بشود و واقعا این کار را بکند.برای همین است که دولت نهم که همگان بر صفت پوپولیست بودن آن اتفاق نظر دارند هنوز دم از این شعار میزند.

به حرف های رئیس جمهور در سفر اخیرش به خراسان توجه کنید:

دولت در انجام اصلاحات و مبارزه با فساد تنها است»، «دولت در مبارزه با مفاسد اقتصادي اهتمام جدي دارد»، «وقتي قرار مي شود با يکي از دست هاي آلوده برخورد شود هزاران دست به حمايت از وي بر مي خيزند»، صحبت هاي روز جمعه رئيس جمهور احمدي نژاد در مشهد تفاوتي با سخنان وي در سه سال گذشته ندارد.

حقیقتا در سال پایانی دولت خاتمی اقتصاد ایران در بهترین شرایط خود بعد از انقلاب قرار داشت و این مسئله اکنون نمود بیشتری دارد و اصلا ربطی به اردات من ممد خوش تیپ  ندارد.همین آمار ها گویای واقعیت است.البته کسانی که به مسائل سیاه و سفید نگاه میکنند هرگز تمایلی به پذیرش تفاوتها نخواهند داشت.

در گزارش اعتماد آمده بود:

به منظور تقويت مکانيسم هاي جلوگيري از فساد، رئيس جمهور، معاونان او، وزيران و کارمندان دولت نمي توانند صاحب بيش از يک شغل دولتي (به استثناي سمت هاي آموزشي و پژوهشي) باشند.دولتي که ادعاي مبارزه با فساد را دارد مي تواند توضيح دهد چرا يکي از اصول مسلم قانون اساسي را زير پا گذاشته است!

در ضمن سازمان بين المللي شفافيت  با استفاده از گزارش ها و نظرسنجي ها از سوي 9 نهاد بين المللي اقدام به اندازه گيري فساد در کشورهاي مختلف مي کند.

 

گزارش روزنامه اعتماد را بخوانید

+  ارسال در  87/01/25ساعت 23 | 

یک نفر مومن یه توضیحی به ما بدهد نادان از دنیا نرویم

یکی بیاد این قضیه هسته ای ایران را یه توضیحی بدهد ببینم عاقبت ایران حقانیتش ثابت شد؟ البرادعی برنده شد؟ شورای امنیت ضایع شد؟ خلاصه چی به چیه؟

اگر گزارش البرادعی به نفع ایران بود چرا شورای امنیت بر پایه همین گزارش قطع نامه سوم را صادر کرد؟ اگر گزارش البرادعی به ضرر ایران بود چرا جشن هسته ای برگزار شد و گروهی این همه زور زدن که بگن ایران چنین کرد و چنان کرد و برنده شد و آمریکا رو سیاه شد؟

مهم اینه که سومین قطع نامه بر علیه ایران صادر شد و بعد از این مردم ایران بیش از پیش در مخمصه قرار می گیرند و کسانی که در مورد بی اهمیت بودن این قطع نامه ها حرف می زنند و آنها را بی تاثیر می دانند احتمالا خیلی آدم های خوب و سرحالی هستند!!!!!

واقعا باید نگران بود مملکت از هر جنبه که نگاه می کنی فشل شده است این بود آن اقتدار بین المللی دولت نهمی که حتی لیبی ، آفریقای جنوبی و اندونزی  هم حاضر به حمایت از ایران نشدند؟(چه برسد به چین و روسیه که هرکدام نمک را خوردند و نمکدان را شکستند) پس این اقتدار کجاست و کجا باید به درد بخورد؟نکند در حلبی آبادهای لبنان و فلسطین و عراق اقتدار داریم که بخورد توی سرمان!

امروز هم که به سلامتی اعلام شد طی 11 ماه گذشته تورم هفده و هشت دهم درصد بوده که البته مسکن از سبد مصرفی خارج شده تا این رقم از این بیشتر نشود که ملت همیشه در صحنه یک وقت احساس نکند مشکلی گریبان مملکت را گرفته است.سال پایانی دولت هشتم و تورم یازده و نیم درصدی و رشد اقتصادی هفت نیم درصدی(البته با درآمد بیست میلیارد دلاری نه مانند سال 85 رشد اقتصادی 5 درصدی با درآمد 75 میلیارد دلاری ) را به یاد بیاورید و افسوس دوران خوش گذشته را بخورید.

تا یادم نرفته بگویم به سلامتی مرغ در سقز رکورد کیلویی 2300 تومان را هم شکست و خدا را شکر که ما نان آور خانه نیستیم و الا معلوم نبود چه باید می کردیم

چطور بگوییم نگران اوضاع کشورمان هستیم تا ما را متهم به سیاه نمایی نکنند؟ها؟

 

+  ارسال در  86/12/15ساعت 0 | 

یک مطلب خواندنی از گل آقا

 

هستند كساني كه حال ندارند، و پيدا مي‌شوند آدمهايي كه حوصله ندارند. ما خوشبختانه هر دو را نداريم. حالا تصورش را بفرماييد آدمي كه حال و حوصله را با هم ندارد، دست به كاري بزند كه اقل لوازمش داشتن همين دوتاست. آن وقت چي از تويش درمي‌آيد؟ منظورم سروسامان دادن به همین دکان وبلاگیمان است که چند روزی است سراغش نرفته ایم.لذا مطلبی از گل آقا را در این پست وارد می کنم تا بعد بیبینم باید چه خاکی بر سر خود و این انتخابات و  مملکت و این حرفا بگیرم!!!

امروز نزديك بود بزنيم سكولاريسم شاغلام را پياده كنيم. بس كه از دستش برزخ بوديم. عوام ماد‌ر‌مرده سر زنده ياد‌گل‌آقاي قربانيش بروم را دور ديده، سبيل سكولاريستي براي ما تكان تكان مي‌دهد. (عوام بي‌تساهل فاقد تسامح!) مي‌گويم: زبان‌بسته! مگر مقام گل‌آقايي، حضرت‌عالي را از ورود به دعوا مرافعه‌هاي علما و دانشمندان، ممنوع‌القلم و آن سبيل آويزان ناميزان بي‌مصرف صاحب مرده‌ات را از همين بابت مهدورالدم اعلام نكرده بود؟ پس از براي چي مي‌پري وسط فرمايش برادر دكتر عبدالكريم سروش! پس حكمت از نشر روزنامه رسالت جا زده‌ايم ديگر. پس لابد رفته‌اي با برادران آن روزنامه در شب چله آجيل نوش‌جان كرده‌اي ديگر. به جان عزيز خودت، دو سيه‌ جناب‌عالي در آن جناح، بسي خراب‌تر است از پرونده شخص گل‌آقا! آن عزيزان با اين حرفها آبشان با عوامي مثل سركار توي يك جوب! نمي‌رود. بي‌خود پشت گل‌آقا را خالي كردي كه چي؟ اي گندم‌نماي جو فروش! به جناح راست چراغ سبز نشان مي‌دهي بله؟ اگر چقلي‌ات را پيش گل‌آقا نكردم. اگر راپورت خفيه نفرستادم به مخفي‌گاه آن زنده‌ياد. حالا مي‌بيني…
مي‌گويد: آئووو…! يك تك پا يواشكي آمدي توي اين آبدراخانه، ببين مي‌تواني اين زهره بي‌صاحب‌مانده‌مان را آب بكني ! حرفي نزديم كه. همين تك زباني گفتيم«هفته‌نامه مبين و بيانات عالمانه برادر دكتر سروش را در راستاي استاد محمدتقي‌جعفري ملاحظه كردي؟» خوب، اگر ملاحظه نكرده‌اي بگو ملاحظه نكرده‌‌ام. ديگر آدم را زهره ترك مي‌نمايي از براي چي؟ ملاحظه سن و سال ما را نبايد بكني؟ دو لنگه سبيل كه بيشتر از حضرت‌عالي سفيدكرده‌ايم. نكرده‌ايم؟ حالا چه فرمايي؟ بخوانيم يا نخوانده مرخص بشويم برويم پيش گل‌آقا كشك‌مان را بسابيم؟
«من[همان برادر دكتر عبدالكريم سروش] ايشان [استادمحمد‌تقي ‌جعفري] را يك فرد عادي مي‌دانم. هم از نظر علمي، هم از نظر سياسي. و معتقدم جامعه علمي ما كه به نقدآثار ايشان نپرداخت، متضرر شد. به همين سبب، من اظهار نظرهاي آقاي جعفري را در هيچ يك از مسائل جدي نمي‌‌گيرم…»
ـ به نقل از هفته‌نامه مبين
(شماره و تاريخش از يادمان رفته؟)
ـ حق شاغلام بودكه بزنيم «جامعه علمي»اش را پياده كنيم. اما نه كه بي‌سواديم، ترسيديم عوضي بزنيم« جامعه مدني»اش را پياده كرده، درسته بچسبيم به جناح روزنامه رسالت! لذا عجالتاً به پياده كردن سكولاريسم شاغلام قناعت كرده، مضافاً يك كمي وارد خصوصيات مختص بعض جوامع علمي گرديده… زياده جسارت است!
باآروزي شفاي عاجل براي جوامع علمي ومدني وامثال ذلك … پاسخ يك عالم دانشمند كه اين باشد،‌صد رحمت به دو كلمه حرف‌حساب ماي بي‌سواد مادرزاد! پس مرحبا به غضنفر بي‌سواد… فلذا آفرين به غضنفر بي‌سواد… در خاتمه احسنت به هر چي بي‌سواد!
امضاء:«غضنفر بي‌سواد»

+  ارسال در  86/11/17ساعت 23 | 

تعظيم براي خاتمي فلان فلان شده

از دفتر كه به خانه برمي‌گشتم شماره امروز روزنامه اعتماد را هم خريدم تا بي حوصلگي هاي شبانه ام را با آن فابل تحمل كنم.صفحات اصلي با مطالبي در مورد فوتبال روز گذشته پر شده بود و من تيتر ها را سرسري مرور ميكردم كه يك خبر كوچك در پايين صفحه دوم نظرم را جلب كرد

خاتمي 64 ساله شد

اين بهانه اي شد تا بعد از مدت ها براي لحظاتي به خاتمي فكر كنم و حالا كه به شكل معني داري  حضور وي از رسانه هاي دولتي -كه ناچار به ديدن آن هستيم -حذف شده،دوباره سعي كنم او را به‌يادبياورم .شايد فكر كنيد الان شروع ميكنم به تمجيد از مقام والاي او يا برعكس ناسزا گفتن و او را بي خاصيت جلوه دادن و...

اما راستش تنها يك چيز به ذهنم رسيد و آن  اينكه چقدر قدرت در دوران خاتمي زميني بود

چه لذتي دارد دو وزير مهم مملكتت را تا جا دارند بزني و آسمان و زمين روي سرت خراب نشود.يا فرض كنيد مقابل رئيس جمهور كشورت قرار بگيري و بگويي تو دروغ گوي عوضيي بيش نيستي و بهتر است بروي به جهنم وفردايش هنوز بتواني در خيابان راست راست راه بروي و كسي كاري به كارت نداشته باشد.

چه خوب است حاكم كشوري باشي و عكست در هيچ اتاق رئيس يا صفحه اول هيچ تقويمي به چشم نخورد و كسي حاضر نباشد با پيش وند ها و پسوند هاي عجيب و غريب خطابت كند.

او با توهين هايي كه ديد و- حقش هم بود - با بحرانهاي هر هفته اي اش، با برخورد هاي كه با نزديك ترين كسانش شد به ما يادآوري كرد كه قدرت چيزي نيست كه از آسمانها بر ما نازل شده باشد و حاكمان را بيش از حد نبايد بزرگ نشان داد كه بزرگ نيستند.من با خيال راحت ميتوانم او را با هرآنچه كه دلم مي‌خواهد خطاب كنم يا الفاظ تحقير آميزي چون بي لياقت،ترسو،دروغگو... را كنار نام وي بگذارم و در هر كجا كه دلم خواست منتشر كنم و البته صدمه اي هم نبينم اما مطمئن نيستم با ديگر حاكمان كشورم بتوانم همين كار را بكنم.

كسي از خاتمي اسطوره نمي‌سازد،كسي القاب سقراط و بقراط به او نميدهد و او را به عرش اعلا نمي برد كه او بيش از هر حكمران ديگري زميني و قابل لمس بود.

به هر حال به قول چل چراغي ها، ... و رفت تا معناي محترم بودن را به ما بياموزد...

تولدت مبارك سيد

+  ارسال در  86/07/23ساعت 23 | 

دليل ديگر براي وجود آزادي مطلق در ايران

دي شب با يكي از دوسنانم در دانشگاه تهران تماس گرفتم و در مورد ناآراميهاي كه به خاطر سخنراني احمدي نژاد به وجود آمده بود از او كسب خبر كردم.ظاهرا اجاره ورود دانشجويان منتقد و مخالف دولت را به محل سخنراني نداده بودند و آنها هم در همان حوالي تريبون آزادي زير تدابير شديد امنيتي برگراز كرده بودند.پيام دانشجويان معترض بيشتر ارجاعاتي بود به سخنراني هاي رئيس جمهور در نيويورك كه وي از فضاي بازسياسي و آزادي هاي كه ايرانيان از آن برخوردار هستند سخن گفته بود و ايران را مملكتي گل و بلبل به مدعوين معرفي كرده بود.

بعد از مكالمه با اين دوست قديمي و خبردار شدن از اينكه مقاديري گاز اشك آور هم به خوردشان داده بودند،با خود فكر ميكردم كه آن زمان كه احمدي نژاد مي‌گفت"در ايران آزادي مطلق وجود دارد" چگونه زمين دهان باز نكرد و او را نبلعيد؟

تحريف آشكار واقعيت ما را به كجا خواهد برد و استفاده از ادبيات مورد پسند جهانيان در سخنراني ها كه كساني غير از مردم ايران مخاطب آن هستند هيچ گاه و از سوي هيچ كس به معناي مطلوب بودن شرايط در ايران تلقي نشده و تنها دستاورد اين قبيل گفته ها ايجاد حس بي اعتمادي نسبت كه كساني است كه از جانب ملت ايران سخن مي‌گويند.دنيا كه از يك طرف فضاي بسته حاكم بر ايران را ميبيند و از طرف ديگر از زبان رئيس جمهور همين ايران وجود آزادي مطلق را ميشنود انتظار نداشته باشيم كه حرف ما را در مورد نداشتن تسليحات اتمي باور كند.تصور منطقي اين است كه اين مورد هم مشابه آزادي مطلق تنها حرف است و واقعيت چيز ديگر...

متاسفانه اين فضاي بي اعتمادي آنقدر گسترش يافته كه كسي هم سخني به حقيقت برزبان بياورد شنونده اي چه در داخل و چه در خارج نخواهد يافت .

حرف هاي احمدي نژاد در نيويورك از اين به بعد هم بسيار مورد استناد و كنايه منتقدان قرار خواهد گرفت.

+  ارسال در  86/07/17ساعت 14 |